تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1792

مساهمون:

ص١٧٩٢
ديده نميشد : پهلوانى با پهلوانى مصاف داد و از مملكت خود در مقابل خارجى دفاع كرد . اسكندر به او گفت : « بگوئيد ، كه چگونه با شما رفتار كنم ؟ » پروس جواب داد « چنان كه با پادشاهى رفتار ميكنند » - « من اين كار را براى خودم خواهم كرد ، بگوئيد ، كه براى شما چه ميتوانم بكنم ؟ » - « در آنچه گفتم همه چيز هست » - « من دولت و مملكت شما را بخودتان ردّ ميكنم و بر آن خواهم افزود » . پروس بعدها دوست صميمى اسكندر شد . موافق نوشتهء آريّان اين جدال در سال دوّم المپياد 113 يا سنهء 327 ق . م روى داده . ديودور هم همين المپياد را ذكر كرده ( كتاب 17 ، بند 87 ) .

روايت پلوتارك

( اسكندر ، بند 80 - 82 ) : « روايت پلوتارك در همان زمينه است كه بالاتر ذكر شد . بعلاوه او گويد ، كه اسكندر خودش در نامه‌اى شرح جنگ پروس را نوشته ( شرح همان است ، كه بالاتر ذكر شده ، با اين تفاوت ، كه وقتى كه اسكندر بساحل مقابل هىداسپ ميگذشته ، آب رود قسمتى از ساحل را برده و اسكندر و سپاهيان او تا سينه در آب فرو رفته‌اند ) . بعد مورّخ مذكور افزوده : « اين است نوشتهء اسكندر ، ولى انس‌كريت « 1 » گويد ، كه در اين‌حال پرمخاطره اسكندر فرياد كرد : « اى آتنىها ، آيا ميتوانيد تصوّر كنيد ، كه من خود را بچه مخاطرات بزرگ مياندازم ، تا لايق تمجيدات شما باشم » ( اگر اين گفته راست باشد ، نشان ميدهد ، كه اسكندر چقدر از آتنىها ملاحظه داشته ) . اسب اسكندر ، كه بوسفال « 2 » نام داشت ، در اين جنگ از بسكه زخم برداشته بود ، بمرد . غالب مورّخين اسكندر چنين گويند ، ولى انس‌كريت گويد ، كه از پيرى بمرد ، زيرا سى سال داشت . اسكندر از مرگ او اندوهناك گرديد ، چه او را مانند رفيقى دوست ميداشت و بيادگار اين اسب شهرى در كنار هىداسپ در محلّى ، كه اسب را دفن كرده بودند ، بنا كرد و آن را بوسفال ناميد . اسكندر
هامش
( 1 ) -Onescrite .( 2 ) -Bucephale .