تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1797

مساهمون:

ص١٧٩٧
جواب داد : « بدانسان ، كه جنگ امروز به تو آموخت ، زيرا بايد دريافته باشى ، كه خوشبختى بىدوام است ( تحت اللّفظ - شكننده است ) » . اسكندر امر كرد ، او را با نهايت مواظبت معالجه كنند و ، پس از اينكه بر خلاف انتظار همه خوب شد ، او را بسلطنت ابقاء داشت و چيزى هم بمملكت او افزوده او را از دوستان خود قرار داد . پس از اين جنگ ، اسكندر امر كرد ، قربانىها براى آفتاب بكنند ، زيرا بعقيدهء او با اين فتح دروازهء مشرق براى او باز شده بود و براى تشويق سپاهيان خود به آنها چنين گفت : « آنچه قواى هنديها بود ، در اين جنگ بخرج رفت و تمام شد . من‌بعد آنچه در پيش داريد ، غنائم است . شما حالا داخل مملكتى خواهيد شد ، كه ثروت آن معروف آفاق و تركهء پارسىها در مقابل اين ثروت هيچ است . از اين ببعد شما نه فقط خانه‌هاى خودتان را از مرواريد ، جواهر ، طلا و عاج پر خواهيد كرد ، بل تمام مقدونيّه و يونان از اين چيزهاى گرانبها مملوّ خواهد بود » . سربازان ، كه بغارت و ربودن غنائم حريص بودند ، حاضر شدند اسكندر را پيروى كنند ( معلوم است ، كه اين نويدها را اسكندر براى تشويق سربازان خود به آنها ميداد و درواقع ، چنان كه از قول آريّان بالاتر ذكر شد ، اين گفته‌ها در باب ثروت هند آن روز آواز دهل بود ، كه از دور خوش است . م . ) . بعد او امر كرد ، كشتيهائى بسازند ، زيرا خيال ميكرد ، كه بعد از طىّ تمام آسيا بايد بدريائى ، كه آخر دنيا است برسد ( براى فهم مطلب بايد در نظر داشت ، كه در آن زمان تصوّر ميكردند ، چين در هند است و زمين مسطح مىباشد و آن را اوقيانوس احاطه دارد . م . ) . سربازان او بانداختن درختان مشغول شدند و در آنجا مار و كرگدن زياد يافتند . پس از آن اسكندر دو شهر در دو طرف رود هىداسپ بنا كرد و بهر يك از سرداران خود هزار سكّه طلا و به ديگران نيز ، چنان كه درخور رتبه‌هاى آنان بود ، انعاماتى داد ، تا دلخوش باشند . در اين احوال آبىسارس باز سفيرى فرستاده پيغام داد ، كه حاضر است همه قسم تمكين كند ، ولى حاضر نيست اسير اسكندر باشد ، زيرا از پادشاهى نميتواند بگذرد و اسارت با سلطنت منافات دارد . اسكندر جواب داد ،
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1797 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )