كشته شد : 1 - هشتاد نفر از 6 هزار پياده 2 - ده نفر از سواران تيرانداز .
3 - 20 نفر از هترها و 200 نفر از سوارهنظام ( همانجا ، بند 5 ) . زيادى است گفته شود ، كه تلفات مقدونيها با سختى جنگ ، چنان كه پائينتر معلوم خواهد شد ، موافقت ندارد .
شخص پروس
آريّان گويد ( همانجا ، بند 6 ) : پروس در اين جنگ نه فقط وظايف سردار را انجام داد ، بلكه مانند يك سرباز رفتار كرد : وقتى كه ديد ، سوارهنظام او معدوم گشته و فيلها كشته شده يا در حال اختلالاند و تقريبا تمام پيادهنظامش از بين رفته ، او از شاه بزرگ ( مقصود داريوش سوّم است ) كه در جدال ايسّوس و آربل از همه زودتر گريخت ، تقليد نكرد . او ما دامى كه ديد ، كسانى از قشون او جنگ ميكنند ، ايستاد و جنگيد . از جهت خوبى و قوّت جوشنى ، كه داشت ، تيرهاى دشمن بر او كارگر نيفتاد ، تا آنكه بالاخره تيرى بشانهء راست او ، كه برهنه بود ، آمد و بر فيلى سوار شده عقب نشست . اسكندر ، چون ميخواست اين پهلوان را نجات دهد ، تاكسيل را نزد او فرستاد و او تا فاصلهاى از پروس تاخته ، ولى خيلى به او نزديك نشده ، فرياد كرد : بايستيد و پيشنهاد اسكندر را بپذيريد ، زيرا از دست او رهائى نداريد . پروس ، همين كه دشمن ديرين خود را ديد ، تيرى به طرف او انداخت ، ولى تاكسيل بموقع فرار كرده از خطر برست . اسكندر ، چون اين بديد ، نه فقط خشمناك نگشت ، بل رسولان ديگر فرستاد ، كه از جمله مروئه « 1 » دوست پروس بود . پادشاه ، پس از اينكه حرف رسولان را شنيد ، چون عطش زياد داشت ، از فيلها به زير آمده آب خورد و بعد راضى شد ، به اسكندر تسليم شود .
اسكندر و پروس
بعد آريّان گويد ( همانجا ، بند 7 ) : وقتى كه اسكندر از آمدن پروس آگاه شد ، باستقبال او رفت و ، چون به او رسيد ، ايستاده نجابت قيافهء پروس و قدّ و قامت او را ، كه بپنج ارش بالغ بود ، تماشا كرد . پروس باوقار پيش ميآمد و در قيافهاش بيمى ، از اينكه مورد بغض اسكندر واقع شود ،
هامش
( 1 ) -Meroe .