داشته باشد ، او پهناى اين رود را از چهل تا يكصد استاد معيّن كرده ( تقريبا از هفت كيلو مطر و نيم تا 18 كيلومطر و نيم ) . اسكندر در طليعهء صبح با قشونش از رود مزبور گذشت . من از محصولات هند و حيوانات و ماهىهاى عظيم الجثه رودهاى آن در اينجا صحبتى نخواهم داشت و نيز از مورچههائى ، كه طلا به عمل ميآورند و از كركسى ، كه طلا را حفظ مىكند ، ذكرى نخواهم كرد ، زيرا اين قصّهها جزو افسانهها است نه تاريخ . بعد مورّخ مذكور گويد ( همانجا ، بند 3 ) : اسكندر و همراهان او بعد از ورود بهند فهميدند ، كه مورّخين خود آنها چه دروغهائى بافتهاند . مقدونيها ، كه مسافتهاى خيلى زياد در هند طى كردند ، يقين حاصل كردند ، كه سكنهء هند مردمانى هستند ساده ، نه تجمّلاتى دارند و نه خزاينى . هنديها از حيث رنگ گندمگوناند ، بلندى قامتشان بپنج ارش ميرسد و از تمامى اهالى آسيا جنگىترند . من پارسيها را با آنها مقايسه نمىكنم : مردانگى اينها ، چون مديرى يافت مانند كوروش ، توانست دولت را از ماديها انتزاع كند . اين پارسيهاى فقير در مملكتى دور از تمدّن ميزيستند و در تحت قوانينى زندگانى ميكردند ، كه شبيه قوانين ليكورگ « 1 » بود . اگر سكاها بر آنها غلبه يافتند ، نميدانم اين شكست را بيشتر به برترى سكاها از حيث مردانگى حمل كنم ، يا از عدم مزاياى مواقعى ، كه پارسيها داشتند و يا از خطاى سردارشان ( مقصود آريّان اين است ، كه چون گفت هنديها از تمام مردمان آسيا جنگىتراند ، پارسيها را مستثنى داشته رشادت آنها را بستايد ) . بعد آريّان گويد « اطلاعاتى را ، كه راجع بهند است ، چنان كه از اشخاصى مانند همراهان اسكندر و نهآرخ « 2 » و مگاستن « 3 » و اراتستن رسيده ، در كتابى ديگر جمع خواهم كرد . در اينجا مقصود من شرح كارهاى اسكندر است ( مگاستن در زمان سلوكىها در نزد والى رخّج بود و چند سفر بدربار پادشاه نامى هند ساندراكوت « 4 » كرد ) سلسله جبالى ، كه آسيا را از وسط قطع مىكند و موسوم به توروس « 5 » است از دماغهء ميكال ( در يونيّه آسياى صغير ) شروع شده از پامفيليّه ،
هامش
( 1 ) -Lycurgue( قانونگذار اسپارت ) .
( 2 ) -Nearque .( 3 ) -Megasthene .( 4 ) -Sandracotte .( 5 ) -Taurus .