وسيله است » . اين نصيحت را اسكندر پسنديد و بسيصد نفر اكستر اكتفا كرد آكوفيس پسر و نوهء خود را هم نزد اسكندر فرستاد . بعد آريّان گويد ، كه اسكندر با سپاه خود بكوه مروس رفت و مقدونيها ، چون در اينجا پيچك زياد يافتند ، و حال آنكه در هند ، حتّى در جاهائى كه تاك ميرويد ، اين گياه نيست ، تاجهائى از آن ساخته بر سر گذاردند . اسكندر قربانيها كرد و مقدونيها بعيش پرداخته ، چنان كه معمول بود ، بافتخار باكوس عربدههاى مستى كشيدند « 1 » .
پس از ذكر اين حكايت آريّان كلمهاى چند گويد ، كه نه فقط براى فهم افسانهء باكوس و سفر جنگى او بهند مهمّ است ، بلكه چند فقره از اين نوع افسانهها را ، كه بالاتر گذشت ، روشن ميسازد . مورّخ مذكور گويد : « من نميتوانم اين واقعه را تصديق يا تكذيب كنم ، ولى نميتوانم عقيده اراتستن « 2 » را نيز بپذيرم ( اراتستن را در مدخل معرّفى كردهايم - صفحهء 91 . م . ) . او عقيده داشت ، كه تمامى اين كارها ، كه يونانيها براى خدايان خود ميكردند ، درواقع امر از تكبّر و نخوت اسكندر بود و ميخواستند ، او را راضى بدارند . اراتستن براى اثبات عقيدهء خود هزار افسانه يونانى را دليل ميآورد ، مثلا غارى را ، كه يونانيها در پاراپاميز يافته ميگويند ، كه اين غار پرومته « 3 » است و اين بدبخت را در اينجا زنجير كرده بودند و عقابى مأمور بود رودههاى او را به درد ، تا اينكه بالاخره هركول دررسيد و زنجير را پاره كرده عقاب را كشت . ديگر اينكه دليل بودن هركول در هند اين است ، كه روى گاوهائى علامت گرز او بود و نيز قفقاز را از شمال بمشرق بردند و اسم آن را به پاراپاميز دادند ، تا درخشندگى جديدى به كارهاى اسكندر داده باشند . اراتستن همين انتقاد را دربارهء باكوس نيز مىكند . اين است عقيدهء او ، كه بقضاوت خواننده محوّل ميداريم ( چون موضوع راجع بمذهب يونانيها بوده آريّان نخواسته اظهار عقيده كند . باوجود اين از بين السّطور نوشتههاى او ، بخصوص از مقدّمهاى ، كه بيان كرده ، هويدا است ، كه خود او هم اين افسانهها را باور نداشته و منشأ آن را از چاپلوسى يونانىها و جاهطلبى اسكندر ميدانسته ) .
هامش
( 1 ) -Dionysiaques ( Bacchanal ) .( 2 ) -Eratosthene .( 3 ) -Prometee .