آريّان ، چنان كه پائينتر بيايد ، اين قضيّه را به زمان بودن اسكندر در شوش ، پس از مراجعت او از هند ، مربوط داشته .
عزيمت اسكندر به طرف هند
در بهار 327 ق . م اسكندر آمينتاس را با دههزار پياده و سههزار و پانصد سوار در باختر براى حفظ امنيّت آنمملكت گذاشته ، خود را با تمام قوايش عازم هند شد و ، پس از اينكه از كوه پاراپاميز « 1 » ( بقول آريّان از قفقاز ) در مدّت ده روز گذشت ، به شهر اسكندريّه ، كه خودش در موقع سفر اوّلى به باختر بنا كرده بود ، رسيد . چون والى اين شهر وظايف خود را خوب عهده نميكرد ، او را معزول و نيكانور را بجاى او گماشت و براى آبادى شهر ، مقدونىهائى را ، كه به كار جنگ نمىآمدند و نيز عدّهاى از مردمان ديگر در اينجا گذاشت . هم در اين اوان تيريآسپ « 2 » را بايالت پاراپاميز و صفحاتى ، كه تا كنار رود كوفس « 3 » امتداد دارد ، منصوب داشت ( آريّان ، كتاب 4 ، فصل 8 ، بند 1 ) .
پلوتارك گويد ( اسكندر ، بند 76 ) : وقتى كه اسكندر ميخواست بهند برود ، ديد سربازان او بقدرى از اموال غارتى و غنائم سنگين شدهاند ، كه با اشكال ميتوان آنها را حركت داد . بنابراين روزى صبحگاه امر كرد تمام ارّابههاى او و دوستانش را ، كه پر از غنائم بود ، آتش زدند و پس از آن دستور داد ، كه با ارّابههاى مقدونىها همچنين كنند . گرفتن اين تصميم مشكلتر از اجراى آن بود و مقدونيهاى كمى از اين حكم مغموم گشتند ، زيرا اكثر آنها نعره برآوردند ، چنان كه در آغاز گيرودار برمىآورند ، ولى بعد حاضر شدند ، بنههائى را كه لازم داشتند ، براى آنها باقى گذارند و مابقى را آتش بزنند . ترس هم در اين اطاعت دخيل بود ، زيرا ميديدند ، كه اسكندر در موارد تنبيه و سياست ، سخت و بى گذشت است ، چنان كه يكى از درباريان خود را ، كه مهآندر « 4 » نام داشت ، در نتيجه نافرمانى بدست خود كشت و يكنفر خارجى را موسوم به ارسدات « 5 » ، كه ياغى
هامش
( 1 ) -Parapamise .( 2 ) -Tyriaspe .( 3 ) -Cophes .( 4 ) -Meandre .( 5 ) -Orosdate .