كرده گفت ، گذشته به از حال بود . فيليپ آتن را فتح كرد ، تو تب را از بيخ و بن برافكندى . بعد گفت : اگر بايد براى تو جان داد ، من پيش از همه براى اين كار حاضرم ، ولى وقتى كه تو ثمرات فتح را تقسيم ميكنى ، بهترين چيزها را به كسانى ميدهى ، كه بيش از همه پدر تو را توهين ميكنند . تو به من ايالت سغد را ميدهى ، يعنى حكومت مملكتى را ، كه چندين دفعه بر تو ياغى شده و هنوز هم مطيع نگشته و نخواهد شد ( از اينجا معلوم است ، كه سغد چندين دفعه شوريده نه سه دفعه ، چنان كه مورّخين اسكندر نوشتهاند ) تو مرا بميان جانورانى ميفرستى ، كه طبيعت آنها را سركش بار آورده . خوب ، اين امر راجع به من است و از آن صرفنظر ميكنم ، ولى تو سربازان كارآزموده و سالخوردهء فيليپ را حقير شمرده فراموش ميكنى ، كه اگر آتارياس « 1 » پير سربازان جوان و مأيوس را مجدّدا بجنگ داخل نميكرد ، ما هنوز هم در زير ديوارهاى هالىكارناس بوديم ( بصفحهء 1273 رجوع شود ) . آيا با اين جوانان تو توانستهاى آسيا را تسخير كنى ؟ دائىبت حق داشت بگويد :
« من در ايطاليا با مردان جنگ ميكنم و اسكندر در آسيا با زنان ميجنگد » ( مقصود پادشاه اپير است ، كه نيز اسكندر نام داشت و دائى اسكندر مقدونى بود . او بايطاليا قشون كشيد ، تا در مغرب جهانگيرى كند و در آنجا كشته شد - ژوستن ، كتاب 12 ، بند 2 ) .
بعد كليتوس از پارمنين دفاع كرده گفت ، من پشت تو را با سينهء خود دفاع كردم ( يعنى تو پشت بدشمن كرده در حال فرار بودى ) اكنون اين خاطره براى تو ناگوار است . پس از آن اسكندر را از كشتن آتّالوس توبيخ و غيبگوى آمّون را ، از اينكه اسكندر را پسر خدا دانسته ، استهزاء كرده گفت من حقايق را به تو بهتر از پدرت ، كه خدا است ، گفتم . سخنان كليتوس باعث كدورت جوانان شد و منازعه بين پيران و جوانان درگرفت . از طرف ديگر حرفهاى كليتوس بقدرى به اسكندر برخورد ، كه ديگر نتوانست خود را اداره كند ، بخصوص كه به كليتوس امر كرده بود ، از سر ميز برخاسته خارج شود و او بجاى اجراى اين امر بحرفهاى خود ادامه ميداد . بر اثر اين وضع ، اسكندر از سر ميز برخاست و زوبينى از دست
هامش
( 1 ) -Atharias .