گفت « آيا چنين نيست ، كه يونانيها در ميان مقدونيها مانند نيمخدايانى هستند كه در ميان حيوانات وحشى باشند ؟ » كليتوس فرياد زد ، كه بايد اسكندر حرف خود را بلند بگويد يا از اين ببعد اشخاصيرا ، كه آزاد مردند و عقيدهشان را باز ميگويند ، بسر ميزش دعوت نكند . اسكندر بايد با خارجيها و بندگانى زندگانى كند ، كه حاضرند كمربند پارسى و لباس سفيد او را بپرستند ( يعنى ببوسند ) پس از آن اسكندر از شدّت خشم سيبى از روى ميز برداشته به طرف كليتوس پرتاب كرد و در جستجوى شمشيرش شد ، ولى يكى از قراولان آن را از پهلوى اسكندر برگرفته بود . در اينحال تمام مدعوّين دور او را گرفته تمنّى كردند ، ساكت باشد ، ولى اسكندر خود را از ميان آنها بيرون كشيده و قراولان را به زبان مقدونى خوانده امر كرد شيپور اضطراب بدمند . شيپورچى از اجراى امر خوددارى كرد و اسكندر مشتى به صورت او بنواخت ( چنان كه پلوتارك گويد ، اين شيپورچى بعدها مورد احترام بزرگ مقدونيها گرديد ، زيرا اگر امر اسكندر را اجرا ميكرد ، تمام اردو به حال وحشت و اضطراب ميافتاد ) . اما كليتوس از تكبّر و نخوت خود هيچ نكاست و بالاخره مدعوّين با زحمت او را از طالار بيرون بردند ، ولى طولى نكشيد ، كه او از درى ديگر داخل شده اين شعر اورىپيد « 1 » را از قول آندروماك « 2 » خواند ( از قول آندروماك ، يعنى اورىپيد در تصنيف خود چنين وانموده ، كه گفتهء آندروماك است ) : « چه عادت فاسدى يونانيها داخل كردند » . در اينحال اسكندر زوبين يكى از قراولان را گرفت و ، چون ديد ، كه كليتوس پرده را بلند كرده از پهلوى او ميگذرد ، آن را بتن او فرو برد . كليتوس بر اثر اين ضربت در حال افتاد و در پاى اسكندر جان بداد .
پس از آن ، وقتى كه اسكندر به خود آمد و ديد سكوت همه را فرو گرفته ، از شدّت پشيمانى و ندامت ، كه براى او حاصل شده بود ، زوبين را از تن كليتوس بيرون كشيده خواست بگلوى خود فرو برد ، ولى قراولان دست او را گرفتند . بعد تمام شب را نخوابيد و گريه كرد ، تا آنكه از حال رفت و بىحسّ به روى زمين افتاد .
هامش
( 1 ) -Euripide( شاعر معروف يونانى كه ذكرش كرارا گذشته ) .
( 2 ) -Andromaque .