از اداره كردن سغديان استعفا كرده بود ، اسكندر كليتوس را بجاى او برگزيد .
اين همان شخصى است ، كه در گرانيك از حملهء برادر سپهرداد به اسكندر جلوگيرى كرده دست او را انداخت و جان پادشاه مقدونى را نجات داد . خواهر كليتوس ، هللانيس « 1 » نامى ، دايهء اسكندر بود و نوشتهاند ، كه او وى را مانند مادر دوست ميداشت . اسكندر امر كرد ، كليتوس به زودى بمحلّ مأموريت خود حركت كند و براى او ضيافتى داد و ، چون در سر ميز شراب زياد آشاميد ، در حال مستى خودستائى كرد . اگرچه خودستائى ، ولو اينكه راستگوئى هم باشد ، به گوش شنوندگان خوش نميآيد ، باوجود اين سرداران و صاحبمنصبان سالخوردهء مقدونى سكوت اختيار كردند ، تا آنكه اسكندر گفت فتح خرونه « 2 » هم از من بود ، نه از فيليپ و بعد افزود : وقتى بين مقدونىها و سپاهيان اجير يونانى نزاعى روى داد و فيليپ زخمى برداشته به خاك افتاد و ، چون امنيّت نداشت وانمود ، كه مرده است ، من در اين حال با سپر خود او را پوشانيده و حملهكنندگان را دفع كردم ، ولى پدرم دوست نداشت ، اين كار مرا اعتراف كند ، زيرا متأسف بود ، از اينكه حيات خود را از پسرش داشت . بعد اسكندر از جنگهاى خود با ايلّيريها بىشركت فيليپ حرف زده گفت ، طرف شدن با ساموتراسها « 3 » چيزى نيست . افتخار براى كسانى است ، كه با آتش و آهن به آسيا آمدند . از اين سخنان اسكندر صاحبمنصبان جوان او خوشنود شدند ، ولى سرداران و صاحبمنصبانى ، كه بيشتر عمرشان را در جنگهاى فيليپ گذرانيده بودند ، مكدّر گشتند . در اينوقت كليتوس ، كه نيز مست بود ، به خواندن اشعارى از اورىپيد پرداخت و مقصودش چنين بود ، كه صداى او به گوش اسكندر برسد . مضمون اشعار اين است : « عادت بدى يونانىها دارند ، كه بر غنائم فتح اسامى پادشاهان را مينويسند . افتخار را از آن پادشاهان ميدانند ، و حال آنكه اين افتخار با خون ديگران خريده شده » . اسكندر پرسيد ، كليتوس چه ميگويد ، همه ساكت ماندند ، ولى خود او بلند از كارهاى فيليپ تمجيد
هامش
( 1 ) -Hellanice .( 2 ) -Cheronee .( 3 ) -Samothraces .