داشت ، از اينكه چنين كردارى اخلاق مقدونيها را فاسد كند .
وقتى كه داهيان خبر مرگ سپىتامن را شنيدند ، داتافرن « 1 » شريك سپىتامن را در شورشها گرفته به اسكندر تسليم كردند و خودشان هم مطيع گشتند .
قتل كليتوس « 2 »
مقارن اين زمان ، كه محقّقا تاريخ آن معلوم نيست ، قتل كليتوس ، كه دوست صميمى اسكندر بشمار ميرفت و ، چنان كه در جاى خود ذكر شد ، جان او را در جنگ گرانيك نجات داده بود ، روى داد .
شرح قضيّه را پلوتارك چنين نوشته ( اسكندر ، بند 68 - 69 ) : « كمى بعد ، قتل كليتوس اتّفاق افتاد و اين قضيّه غريبتر از مرگ فيلوتاس به نظر ميآيد ، اگرچه از حيث جهت و اوضاع و احوال ، اين قتل عمدى نبود و بواسطهء خشم و مستى پادشاه روى داد : چند نفر از اهالى ايالات دريائى ( بايد مقصود ولايات سواحل درياى بحر الجزائر باشد ) ميوههاى تازه از يونان براى اسكندر آوردند . او كليتوس را احضار كرد ، تا آن را ببيند و سهم خود را دريافت دارد . كليتوس در اينوقت مشغول مراسم قربانى بود و ، همين كه امر اسكندر به او ابلاغ شد ، فورا به راه افتاد ، كه نزد اسكندر آيد . در اينوقت سه گوسفند ، كه براى قربان كردن حاضر كرده و مراسم قربانى را نسبت به آنها به عمل آورده بودند ، از عقب او روانه شد . اسكندر ، چون از اين قضيّه آگاه گشت ، عقيدهء غيبگوها را پرسيد و آنها گفتند ، كه اين قضيّه را بايد بفال بد گرفت » . پس از آن اسكندر امر كرد براى سلامتى دوستش قربانى كنند ، بخصوص كه كليتوس در خواب ديده بود ، در لباس سياه در ميان اولاد پارمنين نشسته . بعد ، كليتوس منتظر خاتمه مراسم قربانى نشد و در سر ميز اسكندر در موقع شامى ، كه او براى كاستور و پللوكس « 3 » ميداد ، حاضر گشت .
هنگام صرف غذا ، اسكندر و ميهمانان شراب زياد آشاميدند و يكى از مدعوّين به خواندن اشعار پرانيكوس يا پيرون « 4 » پرداخت . اين اشعار در قدح سركردگان
هامش
( 1 ) -Dataphernes .( 2 ) -Clitus .( 3 ) -Pollux et Castor( دو پهلوان افسانهاى ، كه بعقيدهء يونانيهاى قديم پسران خداى بزرگ بودند ) .
( 4 ) -Pranicus ou Pieron .