جارى است ، كه آن را اهالى محلّ پولىتىمت مينامند و مانند سيل آب تند است . اين رود ، چون فقط يك مجراى باريك دارد ، داخل غارى مىشود و بعد در آنجا فرو رفته مسافتى را در زير زمين طى مىكند ، چنان كه فقط از صداى آب ميتوان جريان زيرزمينى آن را دانست ، زيرا اندك رطوبتى هم روى زمين ديده نميشود .
وقتى كه اسكندر در اين نواحى بود ، سى نفر اسير قوىهيكل سغدى را نزد او آوردند و ، چون به آنها گفته بودند ، كه نابود خواهند شد ، اين مردان آوازهاى مسرّتانگيز ميخواندند و ميرقصيدند . اسكندر از ديدن آنها در اينحال غرق حيرت شد و توسط مترجمى پرسيد ، كه با اينكه ميدانند به طرف مرگ ميروند ، اين شادى و رقص براى چيست ؟ آنها جواب دادند ، كه مرگ عبارت است از بازگشت نزد اجدادمان و ، اگر مرگ شرافتمندانه باشد ، باعث شادى است و بايد مردان شجاع خواهان آن باشند و ، چون ما از دست تو ، كه ملل را مغلوب ساختهاى ، كشته خواهيم شد ، پس مرگ ما شرافتمندانه است و بنابراين باعث شادى .
اسكندر در جواب گفت ، اگر شما را نكشم ، آيا قول شرف ميدهيد ، كه نسبت به من كينه نورزيد ؟ جواب دادند ، ما در ابتداء كينهاى نسبت به تو نداشتيم ، چون مقدونيها ما را آزار كردند ، دشمنان تو شديم و ، اگر بملايمت با ما رفتار ميكردند ، ما هم كوتاه نميآمديم . اسكندر پرسيد : چه وثيقهاى براى حفظ قولتان ميدهيد ؟ گفتند ، وثيقه شفقت تو است ، كه ما را نخواهى كشت . پس از آن اسكندر اين اسراء را بخشيد و آنها بقولشان وفا كردند . چهار نفر از اين اسراء ، كه قراولان اسكندر شدند ، در صداقت كمتر از هيچيك از قراولان ديگر اسكندر نبودند .
آريّان راجع به اين قضيّه ساكت است ، ولى در باب رود پولىتىمت گويد ، كه در صحراى لم يزرع گم مىشود ، اين رود بايد زرافشان كنونى باشد . بعد او گويد ، چند رود ديگر هم همينحال را دارند ، مانند اپاردوس « 1 » در ولايت مردها و آريوس « 2 » در صفحه آريان ( هرات ) و اتىماندر « 3 » در ولايت اورگتها ( آرياسپ ) . بطورى كه
هامش
( 1 ) -Epardus .( 2 ) -Arius .( 3 ) -Etymandrs .