عادات پارس بكشند . پس از آن يكى از سرداران پارسى مأمور شد ، كه او را بهمدان برده اوّل بينى و گوشهاى او را ببرد و بعد خود او را بدار آويزد .
آمدن رسولان سكائى نزد اسكندر
بالاتر گفته شد ، كه چون رسولان سكاهائى ، كه در آنطرف سيحون سكنى داشتند ، از اردوى اسكندر برميگشتند ، او پهريداس « 1 » نامى را با آنها فرستاد . اين شخص مأمور بود نزد سكاهائى ، كه در جنوب روسيه كنونى سكنى داشتند ، برود . معلوم نيست موضوع مأموريت او چه بوده ، ولى از قرائن چنين استنباط مىشود ، كه اسكندر خواسته اين سكاها را جلب كند و اين سفير را نزد پادشاه سكاهاى اروپائى فرستاده .
بهرحال پهريداس با سفارتى ، كه پادشاه سكاها فرستاده بود ، برگشت و مأموريت سفارت مزبوره اين بود : اسكندر دختر پادشاه سكائى را ازدواج كند و اگر نخواهد اين كار كند بنجباى مقدونى اجازه دهد ، كه با دختران نجباى سكائى مزاوجت كنند ( آريّان ، كتاب 4 ، فصل 6 ، بند 1 - كنتكورث ، كتاب 8 ، بند 1 ) .
هم در اين اوان فراتافرن « 2 » پادشاه خوارزم ، يعنى مملكتى كه در همسايگى ولايت داهيان ( دهستان ) و ماساژتها بود ، سفارتى نزد اسكندر فرستاده اظهار انقياد كرد و اسكندر هر دو سفارت را خوب پذيرفت . آريّان گويد ، كه فراتافرن 1500 اسب براى اسكندر آورده گفت ، كه ميتواند مملكتى را ، كه نزديك كلخيد است ، و نيز مملكت آمازونها را بتصرّف اسكندر بدهد . او جواب داد : حالا ميخواهم به هند روم ، بعد به مقدونيّه برميگردم و با تمام قشون برّى و بحرى به سكائيّه خواهم رفت و در اينوقت از دوستى شما هم استفاده خواهم كرد .
شورش سغد از نو
در اين اوان به اسكندر خبر رسيد ، كه سغديها بقلاع خود رفته باز علم طغيان برافراشتهاند . بر اثر اين خبر او باز به طرف آمويه رفت و در كنار آن اردو زد . در اينوقت در چادر اسكندر بقول آريّان ( كتاب 4 ، فصل 6 ، بند 2 ) چشمهاى فوران كرد و بطلميوس اوّل كسى بود ، كه اسكندر را از اين معجزه آگاه داشت . آريستاندر غيبگوى اسكندر
هامش
( 1 ) -Peridas .( 2 ) -Phrataphernes .