بود و خواست با سكاها بجنگد و در سكائيّه با لشكرى مركب از سىهزار نفر معدوم گشت ( ژوستن ، كتاب 12 ، بند 2 ) .
مبحث دوم - وقايع سغد و باختر
مراجعت اسكندر باينطرف سيحون
پس از آن اسكندر كراتر را مأمور كرد با قشون مقدونى بتأنى از دنبال او روانه شود و خود از سيحون باينطرف گذشته به مركند درآمد . همين كه خبر نزديك شدن اسكندر به سپىتامن رسيد ، از مركند حركت كرده به باختر رفت . اسكندر پس از طى چهار روز راه بمحلّى رسيد ، كه منهدم و دوهزار و ششصد نفر مقدونى در آنجا كشته شده بودند . او توقّف كرده استخوانهاى مقتولين را به خاك سپرد .
در اينوقت كراتر ، كه از دنبال اسكندر روانه بود ، به او ملحق شد و پادشاه مقدونى قشون خود را بدستههائى تقسيم كرده دستور داد تمام دهات را بسوزانند و اهالى را از پير و برنا بكشند . بعد اسكندر پوكولائوس يكى از سرداران خود را با سه هزار پيادهنظام مقدونى در سغد گذاشته به طرف باختر روانه شد .
آريّان گويد ( كتاب 4 ، فصل 2 ، بنه 3 ) : كه اسكندر چون از شكست مقدونيها خيلى مغموم بود ، خود به طرف مركند رفت و در سه روز هزار و پانصد استاد پيموده صبح روز چهارم به شهر مزبور رسيد ( از اينقرار اسكندر ميبايست روزى پانزده فرسنگ راه رفته باشد و اين دور از حقيقت به نظر ميآيد . در زمان قديم با لشكرى بيش از شش يا هفت فرسنگ نميتوانستند طى كنند ) . راجع بكشتار اهالى دهات مركند آريّان گويد ، بربرهائى ، كه بلنديها را اشغال و بر ضدّ يونانيها اقدام كرده بودند ، از دم شمشير گذشتند .
راجع به زمان بودن اسكندر در سغد كنتكورث قضيّهاى را ذكر مىكند ، كه چنين است ( كتاب 7 ، بند 10 ) : سغديان مملكتى است ، كه تقريبا تمام جاهاى آن بيابانهاى لم يزرع است ، ولى از يك قسمت بزرگ مملكت رودى بخطّ مستقيم