تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1704

مساهمون:

ص١٧٠٤
كشتند و باقى اهالى شهر را برده‌وار در ميان مقدونيها تقسيم كرده خود شهر را از بيخ‌وبن برافكندند ، تا براى مردمان مجاور درس عبرت گردد . قومى مماسن « 1 » نام ، كه قوى بود ، تسليم نگشت و خواست در قلعهء خود مانده مقاومت كند ( آريّان اسم اين مردم را ذكر نكرده ) . اسكندر پنجاه نفر سوار برگزيده با اين پيغام نزد آنها فرستاد : اگر تسليم شويد امان خواهيد يافت و گرنه با كمال سختى با شما رفتار خواهم كرد . مردم مزبور جواب دادند ، شكّى ندارند ، كه اسكندر راستگو و قوى است و بپنجاه نفر مزبور اجازه دادند بيرون سنگرهاى آنان اردو بزنند ، ولى شب ، پس از اينكه اين سوارها مست شدند ، اهالى به آنها حمله كرده همه را كشتند . اسكندر بر اثر اين قضيّه در خشم شده شهر را محاصره كرد . بقول آريّان اسكندر غير از غزه چهار شهر ديگر را هم گرفت .

تسخير شهر كوروش و يك شهر ديگر

آريّان چنين گويد ( كتاب 4 ، فصل 1 ، بند 3 ) : پس از تسخير پنج شهر ، اسكندر به طرف شهر كوروش رفت . اين قلعه را كوروش ساخته بود و ديوارهائى داشت محكمتر و بلندتر از استحكامات ساير شهرها . چون دليرترين خارجيها در اين‌جا جمع شده بودند ، مقدونيها نتوانستند با يورش اوّل آن را بگيرند . به حكم اسكندر ماشينهاى قلعه‌كوب را آوردند و او ميخواست از سوراخى ، كه ايجاد شده بود ، داخل شهر گردد ، كه ناگاه ديد مجراى رودى ، كه از شهر ميگذرد ، خشك است و از آن راه ميتوان به سهولت داخل شهر شد . بنابراين ، درحالىكه مدافعين شهر در سر ديوارها بودند ، او با قسمتى از قشون خود وارد شهر گرديد و دروازه‌ها را شكست . خارجىها ، چون مقدونىها را در شهر ديدند ، جمع شده سخت با آنان جنگيدند . جدال خونين بود . سنگى بسر اسكندر آمد و كراتر و چند نفر ديگر زخم برداشتند . بالاخره خارجىها را مقدونىها از ميدان عمومى بيرون كردند و هشت‌هزار نفر از آنها كشته شد . ده‌هزار نفر بارگ پناه بردند و اسكندر آنها را محاصره كرد .
هامش
( 1 ) -Memacenes .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1704 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )