جاهطلبى اين گفتهها را باور ميكرد . در قرون بعد ، چون تاريخ كارهاى اسكندر را موافق نوشتههاى سرداران و معاصرين اسكندر مينوشتند ، اين نوع گفتههاى پوچ را هم اقتباس كردند . اين معنى روشن است و الّا نمىنوشتند ، كه اسكندر پس از 16 روز به ماد رسيد . اين هم معلوم است ، كه افسانهء پرومته با كوههاى قفقاز مربوط است نه با سلسلهء هندوكش . ماد كجا و افغانستان شمالى كجا ! ) .
بعد مورّخ مذكور گويد ، اسكندر شهرهاى ديگرى نيز در اينجا بنا كرد ، كه بمسافت يك روز راه از اسكندريّهء جديد بودند . سكنهء اين شهرها از هفتهزار نفر خارجى و سههزار سپاهى غيرنظام « 1 » ( يعنى چريك ) و عدّهاى از سربازان اجير تركيب شد .
كنتكورث در باب اين كوهها چنين نوشته ( كتاب 7 ، بند 3 ) : كوه قفقاز زنجيرهايست ، كه بىانقطاع امتداد يافته و تمام آسيا را به دو قسمت تقسيم كرده :
يك روى آن بدرياى كيليكيّه ( يعنى درياى مغرب ) و روى ديگرش بدرياى كسپين « 2 » و رود آراكس و صحراهاى سكائى است ( از فحواى كلام كنتكورث استنباط مىشود ، كه مقصود او از آراكس ارس كنونى نيست . او هم آراكس را بمعنى سيحون استعمال كرده ) . شعبهء فرعى اين كوهها ، كه به توروس موسوم است ، به قفقاز اتّصال مييابد . اين كوه از كاپادوكيّه شروع شده و از كيليكيّه عبور كرده بكوههاى ارمنستان اتّصال مىيابد . بنابراين ، اين قلّهها زنجيرهاى از كوهها تشكيل مىكند و تقريبا تمام رودهاى آسيا از اين كوهها سرازير شده بعضى بدرياى احمر مىريزد ، برخى بدرياى كسپين و عدّهاى بدرياى گرگان و بدرياى سياه . باقى حكايت كنتكورث مانند نوشتههاى ديودور است و او هم افسانهء پرومته را ذكر كرده .
از توصيف كوههاى پاراپاميز صريحا استنباط مىشود ، كه مورّخين عهد قديم تصوّر ميكردند ، كوههاى آسياى صغير و ارمنستان و قفقازيّه و شمال ايران و
هامش
( 1 ) -Irreguliers .( 2 ) -Caspienne .