تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1687

مساهمون:

ص١٦٨٧
اين قوم پاراپاميزاد « 1 » نام داشت و وحشىترين مردم اين صفحات بشمار ميرفت ، توضيح آنكه سختى آب‌وهوا اخلاق آنها را خشن كرده بود . بعد مورّخ مزبور صفحهء پاراپاميز را چنين وصف كرده ( كتاب 7 ، بند 3 ) : حدود اين صفحه از طرف شمال منطقه منجمد بود ، از سمت مغرب باختر و از طرف جنوب درياى هند . اين مردم كلبه‌هاشان را از خشت بنا ميكردند و ، چون درخت در اينجاها نيست ، سقف را هم از خشت ميساختند . درب كلبه‌ها در پائين وسيع است و هرقدر بالا ميرود ، تنگ‌تر شده بر وزنه‌هائى منتهى ميگردد ، كه از آن روشنائى بدرون كلبه ميافتد . عادت آنها چنين است : درختان كمى كه دارند و نيز درخت تاك را زير خاك ميكنند و درخت‌ها ، پس از آب شدن برف و يخ ، نموّ كرده خود را به هوا و آفتاب مىرساند . قطر برف و يخ بقدرى است ، كه در اينجا نه حيوانات وحشى ميتوان يافت و نه پرنده‌اى . آسمانى ، كه آن را سايه پوشيده و روشنائى روز در آن ديده نميشود ، بقدرى تاريك است ، كه انسان چيزهاى نزديك را هم نميبيند . از اين توصيف بايد استنباط كرد ، كه مقصود مورّخ مذكور جبال هندوكه بوده . امّا اينكه كنت‌كورث گويد ، اين مملكت از طرف شمال با منطقهء منجمد و از سمت جنوب تا درياى هند ممتدّ است ، يقينا از اشتباه جغرافيائى است ، يا اينكه او فلات پامير و كوههاى هىمالايا را منطقهء منجمد مىدانسته . توصيف آسمان اين صفحه هم اغراق‌آميز است يا شايد در زمستان چنين باشد . بهرحال از اين نوع وصف‌ها معلوم است ، كه قضيّهء رفتن اسكندر پسر فيليپ بظلمات ناشى از همين نوع تصوّرات جغرافيائى بوده . ديودور سىسىلى در باب اين صفحات چنين گويد ( كتاب 17 ، بند 82 ) : « پاراپاميزاد زير دبّ اكبر و دبّ اصغر است ، اهالى درختان را زير خاك ميكنند ، تا از سرما تلف نشود و در بهار خاك را برميگيرند . در اينجا جانور يا پرنده‌اى نيست » . اسكندر ، باوجود سختى آب‌وهواى اين مملكت ، بدرون آن راند و قشون
هامش
( 1 ) -Parapamisades .