افغانستان يك زنجيرهاند و تمامى اين زنجيره از متفرّعات قفقاز است ، ولى عبارت ديودور كه « اسكندر كوه قفقاز ( يا پاراپاميز ) را بعرض آن طى كرده به ماد رسيد » روشن مىرساند ، كه او پنداشته ، كه اسكندر واقعا كوههاى قفقاز را طى كرده ، و الّا ماد با كوههاى شمال افغانستان چه مناسبت دارد . بارى ، بنابر نوشتههاى مورّخين مذكور و پس از تصحيح آن موافق اطّلاعات جغرافيائى كنونى ، به اين نتيجه ميرسيم ، كه اسكندر از سيستان به طرف گودزرّه و رخّج رفته ، بعد به طرف شمال افغانستان ، كه در همسايگى باختر بوده ، متوجّه گشته و از كوههاى آن مملكت گذشته ، تا به باختر درآيد . در موقع صعود بكوهها ، قشون اسكندر ببرف و يخ زياد برخورده و عدّهء كثيرى از سپاهيانش تلف شده . تاريكى هم از مه بوده ، كه مانع ميشده سپاهيان يكديگر را ببينند . احتمال قوى ميرود ، كه سرداران اسكندر براى جلبتوجّه مردمان قدرى هم در توصيف اين راه و عبور از كوهها مبالغه كردهاند و اين اغراقگوئى در كتب مورّخين قرون بعد انعكاس يافته و سرچشمهء روايات راجع برفتن اسكندر پسر فيليپ بقطب و ظلمات گرديده . ژوستن پاراپاميزاد را پاراپاممن « 1 » نوشته ( كتاب 12 ، بند 5 ) .
اوضاع باختر
بسّوس در باختر خود را اردشير ميناميد و شاه ايران ميخواند .
پس از چندى او مجلسى آراست ، تا موافق عادت پارسىها در باب جنگ شور كند . در اين مجلس ، چنان كه كنتكورث گويد ( كتاب 7 ، بند 4 ) او از قواى خود تمجيد و از مقدونىها تكذيب كرده گفت ، پيشرفتهاى مقدونىها بيشتر از حماقت داريوش بود : بجاى اينكه باستقبال مقدونىها شتافته در جاهاى تنگ كوههاى كيليكيّه با آنها جنگ كند ، ميبايست عقب نشسته مقدونيها را به جاهاى سخت بكشاند و از رودها و تنگهاى كوهها چنان استفاده كند ، كه مقدونيها نه راه پيش داشته باشند و نه راه پس ( اين حرف بسّوس كاملا صحيح بوده ) . بعد گفت ، بعقيدهء من ما بايد به سغد برويم و رود جيحون سنگرى در جلو ما باشد ، تا كمكهاى لازم از ملل همجوار ، يعنى از خوارزميها ، داهىها ، ساكها ،
هامش
( 1 ) -Parapammenes .