تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1666

مساهمون:

ص١٦٦٦
مصمّم گشته اسم مرا نبرد ، آيا ساير كنگاشيان حاضر خواهند بود ، كه اقرار بتقصير خود كرده دربارهء من خاموش باشند ؟ نه ، بدبختى عاطفه ندارد و غالبا مقصّر در زير شكنجه‌ها خود را تسلّى ميدهد ، كه ديگرى هم دوچار زجر و عقوبت است . بنابراين بايد علّت اتّهام مرا جستجو كرد : به من ميگويند ، چرا تو پس از آگاهى خاموش ماندى ؟ چرا تو با بىقيدى اين خبر را تلقّى كردى ؟ اين خطا را هرچه باشد ، من اذعان كردم و تو اى اسكندر ، هرجا ، كه حالا باشى ، اين خطاى مرا بخشيدى و دستت را به طرف من دراز كردى ، تا آن را ببوسم و مرا بسر ميز خودت خواندى . اگر تو حرف مرا پذيرفتى ، پس من تبرئه شده‌ام . اگر مرا بخشيدى ، بس من خارج از اين توطئه‌ام و لااقل قضاوتى را ، كه خودت كرده‌اى ، محترم بدار . از ديشب ، كه سر ميز تو بودم تا حال چه كرده‌ام ؟ مرا چه جنايت تازه‌اى افتاده ، كه تصميم تو را تغيير داده . من استراحت ميكردم و در كنار دره‌اى بخواب رفته بودم ، كه ناگاه دشمنانم مرا بيدار و در زنجير كردند . اگر شخصى پدركش باشد ، آيا ميتواند چنين خوابى راحت كند . جنايت‌كاران نميتوانند بخوابند ، زيرا فريادهاى وجدان آنها را راحت نميگذارد . من به عكس در نهايت امنيّت بودم ، اوّلا از جهت بىگناهى خود و ثانيا بواسطهء وثيقهء مقدّس دستى ، كه به من داده شده بود ، من نمىترسيدم از اينكه در تو شقاوت‌هاى ديگران بر رحم تو غلبه كند . آيا لازم است بخاطر تو آرم ، كه اين خبر را به من بچه‌اى داد ، بىاينكه شهودى اقامه كند يا دلايلى داشته باشد و ، اگر بشهادت او گوش ميدادم ، انتشار اين خبر در همه‌جا باعث وحشت نميشد ؟ از بدبختى خود من گمان كردم ، كه ميخواهند مرا محرم دعواى دو نفر عاشق و معشوق قرار دهند و من از صميميّت فاش‌كننده ظنين شدم ، زيرا بجاى اينكه خودش خبر بدهد ، برادرش را پيش انداخت . من ترسيدم ، از اينكه بعد او گفته‌هاى سبالىنوس را تكذيب كند و من از اينكه بىمدرك و مبنا جمعى از دوستان پادشاه را در مخاطره انداخته‌ام ، سرخ شوم و ، هنگامى كه من از بدى نسبت به ديگران خوددارى كردم ، در پيش من اشخاصى پديد آمدند ، كه مرگ مرا بر زنده بودنم ترجيح دادند . اگر من شريك ديم‌نوس بودم ، آيا