آنها را ساكت ميكرد ، ولى چون براى آزاد مردان فروش آزادى ناگوار است ، براى اينكه شورشى در قشون روى ندهد ، اسكندر مجبور بود ، ايام بطالت را قطع كرده بجنگ بپردازد . بهانهاى براى جنگ مهيّا و در ذخيره بود : بسّوس ، كه لباس شاهى در بر كرده بود و خود را اردشير ميناميد ، سكاها و ساير مردمانى را ، كه در حوالى تاناايس « 1 » ميزيستند ، بكمك خود مىطلبيد ( مقصود مورّخ از تاناايس سيحون است ) اين خبر را ساتىبرزن « 2 » داد و به اسكندر بيعت كرده والى ايالتى شد ، كه سابقا حكمران آن بشمار ميرفت . بعد ، كه اسكندر خواست حركت كند ، براى سپاهيان او ، كه بتجمّلات خو كرده و داراى اموال غارتى زياد بودند ، حركت دشوار گرديد . بر اثر اين وضع اسكندر امر كرد باروبنهء خود او و بعد اسباب و اشياء تمام سپاهيان را باستثناى چيزهائى ، كه براى آنها لازم بود ، در جائى جمع كردند و خودش اوّلين آتش را در ميان اين اموال انداخت و بعد امر كرد ، تمام اين اسباب و اشياء را بسوزند . در ابتداء سربازان اسكندر مغموم گشتند ، ولى پس از نطقى ، كه اسكندر خطاب به آنها كرد ، مشعوف شدند از اينكه اموال را از دست دادهاند ، نه دلاورى و اطاعت نظامى را . پس از آن اسكندر به طرف باختر حركت كرد ، ولى در اين احوال نىكانور « 3 » پسر پارمنين مرد و تمام سپاه عزادار گرديد . در ابتداء اسكندر ميخواست براى تشييع جنازه و مراسم دفن امر بتوقف قشون كند ، ولى چون معلوم شد ، كه آذوقهء قشون كم است و توقّف خطرناك ، فيلوتاس پسر ديگر پارمنين را مأمور كرد با 2600 نفر براى مراسم دفن برادرش در محلّ بماند و خود با سپاهيان ديگر عازم باختر گرديد .
پلوتارك راجع بتغيير رفتار اسكندر چنين نوشته ( اسكندر ، بند 61 ) : از گرگان اسكندر به پارت رفت و چون در اينجا فراغت زياد داشت ، براى نخستين بار لباس خارجى را اقتباس كرد . معلوم نيست ، اين رفتار اسكندر از آن جهت بود ، كه ميخواست اهالى مملكت را با خود همراه كند يا اينكه ، چون ميل داشت به خاك افتادن را در حضور خود معمول دارد ، ميخواست ، كه مقدونىها كمكم به عادات
هامش
( 1 ) -Tanais .( 2 ) -Satibarzane .( 3 ) -Nicanore .