تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1651

مساهمون:

ص١٦٥١
( يعنى در پارت ) بود ، كه اسكندر زمام شهوت را از دست بداد : خوددارى و اعتدال - دو تقوائى ، كه زينت‌هاى خوش‌اقبال‌ترين اشخاص است - در اسكندر بنخوت و گستاخى مبدّل گشت . اخلاق مردم مملكتش ، زندگانى عاقلانه پادشاهان مقدونى و عادات مردم‌پسند آنها ، به نظر اسكندر حقير آمد و اين گونه صفات را درخور مقام بلند خود ندانست . او وضع شاهانه دربار پارس را ، كه آن را نمايندهء قويشوكتى خدايان ميدانستند ، اتخاذ كرد . او اجازه داد ، كه مردم در پيش او به خاك افتند . بعد كم‌كم خواست فاتحين آنهمه ملل را ببندگى دارد و با آنها چنان رفتار كند ، كه با اسرائى ميكنند . به زودى ديدند ، كه او مانند داريوش تاج ارغوانى ، كه بسفيدى ميزد ، بر سر دارد و قباى پارسى بر تن و فالهاى بد ، كه از تبديل لباس فاتحين به لباس مغلوبين ، زده ميشد ، در او اثر نميكند . او ميگفت اين تركه پارسىها است ، كه بر تن دارد ، ولى با اين تركه او اخلاق آنها را هم پذيرفت . نامه‌هائى ، كه باروپا ميفرستاد ، مانند سابق به سنگ انگشترش مهر ميشد ، ولى مراسلاتى ، كه بآسيا ميفرستاد ، به مهر داريوش ميرسيد . بعد اسكندر امر كرد ، كه سواره‌نظام آميس و صاحبمنصبان قشون او لباس پارسى پوشند و آنها باوجود تنفّرى ، كه از اجراى اين امر داشتند ، چون نمىتوانستند از اين حكم سربپيچند ، اطاعت كردند . قصر او پر بود از 360 زن غيرعقدى ، يعنى از عدّه‌اى ، كه داريوش داشت و پس از آنها از دسته‌دسته خواجه‌سرايانى ، كه كردارشان كردار زنان بود . تجمّلات مسرى و اخلاق خارجى بسربازان پير فيليپ ، كه دور از اين نوع شهوت‌پرستى بودند ، گران ميآمد و در تمام اردو يك عقيده و يك حرف ورد زبانها بود : ميگفتند « با فتح بيش از آن از دست داديم ، كه با جنگ گرفتيم ، زيرا از اين ببعد ما مغلوبيم و مائيم ، كه در زير قيد اخلاق خارجى واقعيم » . پس از آن غيبت طولانى از اوطانشان ، بدانجا تقريبا در لباس اسارت برميگشتند . براى آنان چه شرمسارى بزرگى بود ، كه پادشاهشان بمغلوب بيشتر شباهت داشت ، تا بغالب و رئيس مقدونيها يكى از ولات داريوش شده بود . اسكندر ميديد ، كه نارضامندى شديد در ميان دوستان عمدهء او و لشكرش پديد آمده . اين بود ، كه با هدايا