تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1642

مساهمون:

ص١٦٤٢
امر كرد دو گاو نر را در رود مزبور انداختند و اشخاصى ، كه مأمور اين امتحان بودند ، خبر دادند ، كه دو گاو مزبور را آب از زير زمين بيرون انداخت . لازم است در اين‌جا تذكر دهيم ، كه ديودور اسم اين رود را ، كه به زمين فرو رفته پس از طى ده فرسنگ راه بيرون ميآيد ستىب‌تس « 1 » نوشته ( كتاب 17 ، بند 75 ) اسكندر در اين‌جا چهار روز اطراق كرد . در اين محلّ نامه‌اى از نبرزن ( شريك بسّوس در قتل داريوش ) به اسكندر رسيد و مضمون آن بروايت كنت‌كورث چنين بود ، ( همانجا بند 4 ) من هيچگاه دشمن داريوش نبودم و نصايحى ، كه به نظر من مفيد بود ، به بسّوس دادم . در ازاى اين نصايح ، كه بخير او تمام ميشد ، نزديك بود بدست وى كشته شوم . داريوش بر خلاف حق و عدالت ميخواست حفاظت خود را بسپاهيان خارجى بسپارد و اتباع خود را از جهت بىوفائى مقصّر دارد ، و حال آنكه صداقت آنها در مدّت 230 سال از هر محكى گذشته بود . من در موقعى خطرناك در كنار پرتگاهى واقع شدم و كردم آنچه كه برحسب اضطرار مجبور بودم بكنم . داريوش وقتى كه باگواس را كشت ، باتباع خود گفت ، كه او خائن بود و ميخواست داريوش را بكشد . از براى يك فانى بدبخت چيزى گرانبهاتر از زندگانيش نيست ، منهم آنچه كردم برحسب اضطرار بود و براى نجات خود كردم ، يعنى براى حفظ جان خود بر خلاف حسّيّات قلبى رفتار كردم ، ولى بالاخره در يك بدبختى عمومى هركس منافع خود را در نظر دارد . باوجود اين ، اگر اسكندر مرا احضار كند ، بىترس در پيش او حاضر ميشوم و نميترسم از اينكه ممكن باشد اسكندر قول خود را نقض كند ، زيرا خدائى هرگز خدايان را فريب نداده . اگر اسكندر مرا لايق اين افتخار ، يعنى دادن قول شرف نداند ، هست جاهائى زياد ، كه من ميتوانم پناه‌گاه خود قرار دهم ، زيرا صاحب دل در هرجا ، كه اقامت كند ، آنجا وطن او است . اسكندر موافق عادات پارسىها به او قول داد ، كه اگر بيايد آزارى نخواهد ديد . در اين احوال اسكندر با قشون خود حركت ميكرد و مفتّشينى پيش ميفرستاد ، كه اين مملكت را بشناسند . روح جنگى اهالى و صعوبت راهها اسكندر را بيدار نگاهداشته بود ، راه قشون
هامش
( 1 ) -Stiboetes .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1642 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )