اينجا كراتر به او رسيد ، بىاينكه سپاهيان اجير يونانى را ، كه در خدمت داريوش بودند ، ديده باشد ، ولى تمام صفحاتى را ، كه از آن ميبايست بگذرد ، به زور يا با مذاكره و قرارداد باطاعت درآورده بود . به زودى ارتهباذ با سه پسر خود ، كه نامشان سوفن « 1 » و آرىبرزن « 2 » و ارسام « 3 » بود ، نزد اسكندر آمد . اتفرادات « 4 » والى تپورستان و نمايندگان يونانىهاى اجير هم با اينها آمده بودند . اسكندر ارتهباذ را با احترام پذيرفت و والى تپورستان را بايالت خود ابقاء داشت ، ولى بيونانىها گفت ، كه چون قانون يونان را نقض و به خدمت خارجى بر ضدّ يونان داخل شدهاند ، بايد بلاشرط تسليم شوند . آنها گفتند كسى را بفرست ، تا تسليم شويم و اسكندر آندرونيك « 5 » و ارتهباذ را فرستاد . عدّهء يونانى به 1500 نفر تقريبا ميرسيد .
كنتكورث اطّلاعات بيشترى داده ، چنان كه گويد : ( كتاب 6 ، بند 4 ) اسكندر در حالى ، كه با پياده و سوارهنظام حركت ميكرد ، پس از پيمودن 150 استاد ( پنج فرسنگ ) بيك وادى ، كه مدخل گرگان بود ، رسيد و در آنجا اردو زده باستحكامات پرداخت . در اينجا جنگلى است ، كه بمسافت زياد امتداد يافته و خاك وادى حاصلخيز است . آبهائى ، كه از بلنديها سرازير مىشود ، اين زمينها را آبيارى مىكند . از پاى كوه رودى جارى است ، كه موسوم به زيوبهريس « 6 » مىباشد .
اين رود پس از طى سه استاد راه بتختهسنگى برميخورد و از اين جهت به دو شعبهء متساوى تقسيم شده بعد در زمين فرو ميرود . پس از آن اين رود مسافت سيصد استاد ( ده فرسنگ ) در زير زمين طى كرده باز ظاهر مىشود ، ولى اين دفعه مجراى آن وسيعتر است . بعد ، پس از اينكه قدرى راه پيمود ، باز مجراى آن تنگ مىگردد ، زيرا راهش سخت است ، و بدين منوال ميرود ، تا جائى كه برود ديگر ، كه موسوم به ريداژ « 7 » است ، ميريزد .
اهالى محلّ گفتند ، كه هرچه در رود ( زيوبهريس ) ، قبل از فرو رفتن آن در زمين ، بيفكنند ، در جائى ، كه رود مزبور آفتابى مىشود ، بيرون ميآيد . اسكندر براى امتحان
هامش
( 1 ) -Sophene .( 2 ) -Aribarzanes .( 3 ) -Arsame .( 4 ) -Autophradate .( 5 ) -Andronique .( 6 ) -Zioberis .( 7 ) -Rhidage .