حركت كرده به طرف بابل روانه شد و پس از چهار روز به شهر مننس « 1 » رسيد .
در اينجا غارى بود ، كه از آن چشمهء قير بيرون ميآمد و بابلىها اين قير را براى اندودن ديوارهاى شهرشان به كار ميبردند . چون مازه شنيد ، كه اسكندر به طرف بابل روانه است ، با اولاد خود باستقبال اسكندر شتافته اظهار انقياد كرد .
اين قضيّه باعث خوشنودى اسكندر گرديد ، زيرا شهر بابل ، كه استحكاماتى متين داشت ، بىجنگ بتصرّف اسكندر در ميآمد و ديگر ، چون مازه يكى از سرداران رشيد داريوش بشمار ميرفت و در جنگ گوگمل هم بر نام نيك خود افزوده بود ، اسكندر تصوّر ميكرد ، كه رفتار او سرمشق ساير سرداران شده ، يكايك اظهار انقياد خواهند كرد . بنابراين اسكندر خود او و اولادش را با ملاطفت پذيرفت و بعد قشون خود را به حال « حاضر جنگ » درآورده به طرف بابل رفت . مردم اين شهر معظم در سر ديوارها براى تماشا جمع شده و جمعى هم از اهالى باستقبال اسكندر بيرون آمده بودند . از جمله بغفن « 2 » كوتوال ارگ بابل و مستحفظ خزانهء داريوش بود . اين خائن ، براى اينكه در خدمتگذارى به اسكندر از مازه عقب نمانده باشد ، راه ورود اسكندر را ببابل با انواع گلها و رياحين پوشيده با تاج گلها زينت داد و محرابهاى سيمين در سر راه او از هر دو طرف بنهاد ، تا در آن عود و عطريات ديگر بسوزند . دنبال كوتوال اشخاصى ، كه حامل تقديمى و هداياى گرانبها بودند ، مىآمدند و پس از آنها حشمى زياد ، اسبان ، شتران و پلنگان را ( در قفس ) حركت ميدادند و بعد كاهنان بابل و شعراء و سازندههاى بابلى مىآمدند . كاهنان ميبايست از سير كواكب و تحوّلات فصول خبر دهند و چكامهسرايان و سازندهها مدح اسكندر را بسرايند و بنوازند .
ورود به بابل
اسكندر امر كرد ، مردم در عقب پيادهنظام او جا گيرند ، بعد با مستحفظين خود وارد شهر شده بقصر سلطنتى رفت و از فرداى آن روز بمعاينهء خزاين داريوش پرداخت . زيبائى شهر و آثارى ، كه دلالت بر سوابق تاريخى اين شهر ميكرد ، بىاندازه جالب توجه اسكندر و مقدونىها گرديد .
هامش
( 1 ) -mennes .( 2 ) -Bagophanes .