بعد از قدرى تأمل ديد ، كه اگر چنين كند عدّهء زيادى از فراريان سپاه او نخواهند توانست از رود بگذرند و قربانى مقدونىها خواهند شد . اين بود ، كه گفت :
« راه مقدونىها را باز گذارم به از آن است ، كه راه پارسىها را بربندم » و صرفنظر از خراب كردن پل كرده به طرف اربيل شتافت و شبانه وارد اين محلّ گرديد .
اسكندر ، كه داريوش را تعقيب ميكرد ، وقتى كه بپل مزبور رسيد نخواست ، كه ديگر مقدونيها فراريان را تعقيب كنند . جهت همان بود ، كه بالاتر ذكر شد .
در اينجا تقريبا قاصد پارمنين به اسكندر رسيده پيغام او را رسانيده بود و اسكندر از شدّت نگرانى تعقيب دشمن را كارى بيهوده تصوّر ميكرد . بنابراين او بمقدونيها گفت : امروز شما خسته شدهايد و اسلحهء شما كند گشته و چيزى هم بشب نمانده ، وقت است كه برگرديم . پس از آنكه مقدونىها به راه بازگشت افتادند ، قاصدى رسيد و خبر داد ، كه پارمنين نيز فاتح شده . اسكندر در حين مراجعت برخورد بدستهاى از سوارهنظام ايران ، كه در ابتداء ، همين كه مقدونيها را ديد ، ايستاد ، ولى بعد به آنها حمله كرد و در اينجا جدال سختى درگرفت . سپس اين دسته از تاريكى شب استفاده كرده عقب نشست . آريّان گويد ( كتاب 3 ، فصل 5 ، بند 5 ) ، كه اسكندر پس از اينكه از فتح قشون خود مطمئن شد ، دوباره بتعقيب داريوش پرداخت و در كنار رود ليكوس بقشون خود استراحت داده نصفشب روانه شد و روز ديگر به اربيل رسيده دانست ، كه داريوش در اين محلّ نمانده و حركت كرده . اين بود ، كه پس از طى 600 استاد ( 20 فرسنگ ) برگشت . در اين احوال پارمنين مشغول غارت اردوى داريوش بود .
چنين است شرح جدال گوگمل موافق نوشتهها و روايات مورّخين عهد قديم و ، اگر تفاوتهائى بين نوشتههاى آنها هست ، راجع ببعض كيفيّات است ، مثلا پلوتارك گويد ، كه اسكندر قبل از اينكه حمله بقشون داريوش كند با تسّاليان و يونانيهاى ديگر مدّتى حرف زد و بعد زوبين خود را بدست چپ گرفته و دست راست را بسوى آسمان بلند كرده گفت « اى خدايان ، اگر واقعا من پسر ژوپىتر هستم ، مرا حمايت و
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1393
مساهمون: حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
ص١٣٩٣