تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1399

مساهمون:

ص١٣٩٩
يونانى راجع بعدّه نفرات قشون اسكندر ذكر كرده‌اند و بالاتر گذشته قشون مقدونى در اين زمان تقريبا به پنجاه هزار نفر ميرسيده ، از اين قرار پولى ، كه از خزانه بابل بقشون تقسيم شده تقريبا به 12 ميليون و نيم فرنك طلا يا 62 ميليون و نيم ريال به پول كنونى بالغ بوده ) . پلوتارك راجع بوقايع اين زمان گويد ( اسكندر ، بند 49 ) : اسكندر در ايالت همدان بچاهى برخورد ، كه از آن جويبارى از آتش جارى بود و ديد چشمه‌اى از نفت « 1 » روان است و در نزديكى چاه مزبور از اين مايع درياچهء بزرگى تشكيل شده . نفت شباهت زياد به قير دارد و بقدرى زود محترق مىشود ، كه قبل از اينكه آتش به آن برسد ، مشتعل ميگردد . خارجيها براى اينكه ماهيّت نفت را به اسكندر بفهمانند ، كوچه‌اى را ، كه بقصر ميرفت ( بايد مقصود يكى از كوچه‌هاى بابل باشد ) با نفت بيالودند و بعد شبانه ، همين كه آتش را بيك سر كوچه نزديك كردند ، در يك لحظه سرتاسر كوچه را شعله‌هاى آتش فرو گرفت . در ميان خدمه اسكندر شخصى بود آتنوفان « 2 » نام ، كه او را در حمام مالش ميداد . جوانى هم استفانوس « 3 » نام جزو خدمهء اسكندر بود ، كه خوب ميخواند ، ولى كريه المنظر و مضحك بود . روزى آتنوفان به اسكندر گفت : بدن اين حيوان را نفت بماليم ، اگر مشتعل شد و نتوانستيم آن را خاموش كنيم ، معلوم خواهد شد ، كه اثرات آن حيرت‌انگيز است و چيزى در مقابل آن مقاومت نكند . جوان راضى شد چنين كنند و ، همين كه نفت را آتش زدند ، مشتعل گشت و جوان آتش گرفت . اسكندر از مشاهدهء اين قضيّه متوحّش گرديد و ، اگرچه چند نفر ، كه با ظروفى پر از آب نزديك بودند ، بخاموش كردن نفت پرداختند ، باوجود اين با زحمت زياد توانستند آن را خاموش كنند و اين جوان در مدّت تمام عمر مريض بود . بعد پلوتارك گويد ، كه قعر زمين‌هاى بابل از اين آتشها مملو است و غالبا ديده مىشود ، كه دانهء جو بخودىخود چند دفعه به هوا مىجهد ، گوئى كه بواسطهء تحريك اين موجود آتشين زمين داراى چيزى مانند يك نوع نبضى است ( افسانه به نظر مىآيد ) .
هامش
( 1 ) -Naphte .( 2 ) -Athenophane .( 3 ) -Stephanus .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1399 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )