يونانىها را تقويت كنيد » بعد كاهن و هاتف او ، در حالى كه لباسى سفيد در بر ، تاجى از زر بر سر داشت و روى اسب پهلوى اسكندر راه مىپيمود ، رو بسربازان كرده عقابى را نشان داد ، كه بالاى سر اسكندر پرواز و او را به طرف دشمن هدايت ميكرد . كنتكورث هم قضيّهء عقاب را ذكر كرده ، ولى ديودور ساكت است و ديگر موافق روايت پلوتارك : داريوش ، وقتى كه خواست فرار كند ، از بس عدّهء كشتگان در اطراف گردونهاش زياد بود ، چرخهاى آن حركت نكرد و داريوش مجبور شد بر اسب نشسته از ميدان خارج شود و نيز بايد گفت ، كه پلوتارك عجز پارمنين را در مقابل مازه حمل بر سستى و ترس او كرده گويد ، نميتوان دانست ، كه اين رفتار پارمنين از پيرى او در اين زمان بوده ، يا ، چنان كه كاليستن « 1 » عقيده داشت ، پارمنين نميتوانست غرور و نخوت اسكندر را تحمّل كند و بنام و افتخارات او رشك ميبرد ( اسكندر ، بند 46 - 47 ) . تعقيب داريوش بقول پلوتارك طولى نكشيده و پيغام پارمنين به اسكندر ، كه اگر به او كمك نرسد ، شكست خواهد خورد ، اسكندر را مجبور كرده ، كه بسپاه مقدونى فرمان بازگشت دهد ، بىاينكه جهت را به آنها گفته باشد . ديودور شرح جدال را مختصر نوشته و اين نتيجه حاصل مىشود ، كه قشون ايران از ابتدا رو بهزيمت گذارده ، ولى اين روايت را نوشتههاى ساير مورّخين تأييد نميكند .
داريوش در اربيل
چنان كه بالاتر گفته شد ، داريوش در حوالى نصفشب وارد اين محلّ گرديد و ، چون از سرداران و سپاهيان او عدّهاى زياد در اينجا جمع شده بودند ، آنها را خواسته گفت شكّى نيست ، كه اسكندر حالا بشهرهاى نامى ايران و بايالاتى كه حاصلخيز است ، خواهد رفت ، تا غنائم زياد برگيرد ، ولى من بايد با قشون كم و سبكبار خود به جاهاى دوردست ايران روم و در آنجا سپاهى تهيه كرده باز با اسكندر بجنگم . بگذار ، اين ملّت حريص ( مقدونى و يونانى ) ، كه از ديرگاهى تشنهء خزائن من است ، در طلا تا گلو فرو رود .
از اين پيشآمد باكى نيست ، زيرا همين ملّت در آتيه طعمهء من خواهد بود : تجربه
هامش
( 1 ) -Callisthene( كالّيستن مورّخ اسكندر بود ) .