تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 934

مساهمون:

ص٩٣٤
كه شاه از قتل آنها صرف‌نظر كرد ، ولى پس از پنج سال اصرار و ابرام بالاخره ملكه موفّق شد و شاه ايناروس و پنجاه نفر يونانى را به او تسليم كرد . پس از آن آمس تريس ايناروس را بدار آويخت و يونانىها را سر بريد . بغابوخش از اين اقدام بر خود پيچيد و اجازه خواست از دربار خارج شود ، بعد بسوريّه رفته در آنجا با دو پسر خود علم مخالفت برافراشت و اردشير ازيريس « 1 » نام مصرى را با قشونى براى دفع او فرستاد . او زخمى از زوبين بغابوخش برداشته اسير شد و سپاهيان شاه هم شكست خوردند . اردشير ازيريس را از بغابوخش خواست و او پس از اينكه زخم اسير التيام يافت وى را بدربار پس فرستاد . بعد اردشير منس‌تان پسر آرتاريوس « 2 » والي بابل را در دفعهء دوّم با سپاه زياد به قصد او روانه كرد و او هم زخم برداشته اسير شد . در اين احوال والي ، كه برادر شاه بود ، واسطه شد ، كه شاه سردار ياغى را عفو كند و او باز در دربار حاضر شده خدمتگذار باشد . در اين اقدام نفوذ آمتيس « 3 » زن بغابوخش ، كه خواهر شاه بود ، مؤثر افتاد و اردشير از تقصير او درگذشت . پس از آن بغابوخش به دربار آمده مقرّب گرديد . چنين بود ، تا روزى در شكارگاه شيرى بشاه حمله كرد و بغابوخش او را كشت . شاه ، كه كينهء او را در دل داشت ، از اين اقدام خشمگين گرديد و به اين بهانه ، كه چرا قصد شكار شاه را داشته ، امر كرد سر او را ببرند . باز زن او و ملكه واسطه شدند و شاه او را ببخشيد ، ولى گفت در ايران نمانده در شهرى سيرتا « 4 » نام در كنار درياى سرخ سكنى گزيند و خواجه‌اى را ، كه با او همراه و موسوم به آرتكسارس « 5 » بود ، به ارمنستان تبعيد كرد ( پرسىكا ، فصل 40 ) . بغابوخش چندى در كنار درياى مزبور بماند و ، چون ديد ، كه نميتواند آب و هواى عربستان را تحمّل كند ، گفت هرچه باداباد و لباس مريض جذامى را در بر كرده متنّكرا بدربار آمد . زن او آمتيس از قضيه آگاه شده از شاه عفو او را درخواست كرد . شاه از عجز و الحاح و تضرّع و زارى خواهر خود چنان رقت يافت ، كه بغابوخش را باز پذيرفته يكى از محارم خود قرار داد . بعد ديگر حادثه‌اى روى نداد و بغابوخش در سنّ 76 سالگى فوت كرد و ، چنان كه كتزياس گويد ، شاه و تمام
هامش
( 1 ) -Ousiris .( 2 ) -Artarius .( 3 ) -Ametis .( 4 ) -Cyrta .( 5 ) -Artoxares .