درباريان از فوت او اندوهناك شدند .
بغابوخش سردارى بود قابل و در مذاكرات ماهر . او يكى از رجال بامسلك و جوانمرد ايران آنروز بود و خدمات نمايان به اردشير كرد ، چه در اوّل سلطنت اين شاه ، همين كه بر خيالات اردوان آگاهى يافت با تنفّر از او دورى جسته شاه را از كنكاش او آگاه كرد و بعد هم شورش مصر را فرونشاند . ياغىگرى او در سوريّه ، چنان كه از وقايع برميآيد ، براى جدا كردن اين ايالت از ايران نبوده ، بلكه رفتار ظالمانهء ملكه ، كه بر خلاف شرافتمندى نيز بود ( زيرا قول سردار ايران را نقض مىكرد ) او را چنان مكدّر و خشمناك گردانيد ، كه به اين كار دست زد ، ولى بعد ، كه از او دلجوئى شد ، باز براى خدمتگذارى حاضر گرديد .
مبحث پنجم - دنبالهء روابط ايران و يونان
مخاصمهء آتن با ايران
آتنىها ، پس از اينكه تمام كشتىهايشان را در مصر از دست دادند و تيرشان در اين مملكت به سنگ آمد ، خواستند بمستملكات ايران در جاهاى ديگر دست اندازند . با اين مقصود عهد صلحى با لاسدمونىها براى پنجسال بستند ، تا تمام حواسشان را به طرف ايران متوجه دارند . پس از آن سيمون پسر ميلتياد فرمانده بحريّه شده با دويست كشتى ترىرم به طرف قبرس راند . در اينوقت فرماندهان قواى پارس اينها بودند : ارتهباذ با سيصد كشتى ترىرم در آبهاى قبرس لنگر انداخته بود و بغابوخش با سيصد هزار سپاهى پيادهنظام در كيليكيّه توقف داشت . وقايعى كه پس از آن روى داد ، بقول توسيديد ( كتاب 1 ، بند 112 ) چنين بود : سيمون به قبرس رسيده دو شهر ساحلى آنرا موسوم به كىتىيوم « 1 » و مالوم « 2 » محاصره كرد ( اوّلي در ساحل شرقى واقع بود ، دوّمى در ساحل غربى ) و در حين محاصره درگذشت . بعد ، چون يونانىها آذوقه نداشتند ، مجبور شدند محاصره را ترك كنند . ديودور گويد ( كتاب 12 ، بند 3 ) كه پس از آن ، چون به آتنىها خبر رسيد ، كه بحريّهء پارس بكمك جزيره مىآيد ،
هامش
( 1 ) -Citium ( Kition ) .( 2 ) -Malum .