اين معجزه بود . وقتى كه فيليپ از معبد دلف سؤالى كرد ( بالاتر ذكر شده ) ، غيبگوى معبد مزبور يا پىتى به او گفت ، كه بايد بيش از همه براى ژوپىتر ( آممن ) نيايش داشته باشد ( معبد آممن ، چنان كه بالاتر ذكر شده ، نزديك اآزيس ، در همسايگى مصر بود ) . بعد مورّخ مذكور گويد : ديگران اين روايت را افسانه تصوّر ميكنند ، ولى باز راجع بارتباط غيرمشروع المپياس چنين گويند : وقتى كه نكتانب پادشاه مصر بواسطهء قشونكشى اخس ، شاه پارس ، از تخت و تاج محروم شد ، بحبشه نرفت بل براى استمداد به مقدونيّه آمد ، زيرا از فيليپ بيش از ديگران ميتوانست چشمداشت همراهى در مقابل قدرت پارسىها داشته باشد و در اينوقت ، كه ميهمان فيليپ بود ، با سحر دل المپياس را ربود و بستر ميزبان خود را بيالود .
از اين زمان فيليپ از ملكه ظنين گرديد و همين قضيه بعدها باعث طلاق دادن زنش گرديد ( اين داستان از منشاء مصرى است و مقصود مصريها اين بود ، كه بگويند اسكندر پسر فرعون مصر است ، چنان كه دربارهء كبوجيه گفتند ، كه چون او از شاهزاده خانم مصرىزاده بود ، تخت مصر را از آمازيس غاصب انتزاع كرد ) .
سپس مورّخ مذكور حكايت خود را چنين دنبال مىكند : روزى كه فيليپ كلئوپاتر ، زن جديد را ، بقصر خود درآورد ، آتّالوس عموى اين زن ( بقول ديودور برادرزادهء او ) اسكندر را از جهت قضيّه ننگين مادرش سرزنش كرد ، زيرا اظهارات خود فيليپ ، كه اسكندر پسر او نيست ، او را تشجيع كرده بود . بالاخره قضيّهء المپياس در تمام يونان و حتّى در نزد ملل مغلوبه شيوع يافت و تكذيب نشد . امّا قضيّهء اژدها دروغ بود و از اين جهت آن را از افسانههاى قديم اقتباس كرده بودند ، كه با آن ننگ اين خيانت را بپوشانند . بعد كنتكورث راجع بروابط نكتانب با المپياس گويد : « زمان فرار او از مصر با اين گفته موافقت نميكند ، زيرا ، وقتى كه نكتانب از مصر بواسطهء استيلاى اخس از تاج و تخت موروثى محروم شد ، اسكندر شش ساله بود ، ولى كذب قضيّه مراودهء نكتانب با المپياس صحت آنچه را هم ، كه راجع به ژوپىتر گويند ، بهيچوجه تأييد نميكند ، حتّى خود المپياس
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1214
مساهمون: حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
ص١٢١٤