پارمنين والى او در ايلّيريه فتح نمايانى كرد . بعد ، در حينى كه او غرق شعف و شادى بود ، خبر دادند ، كه زن او المپياس فارغ شده و پسرى آورده و نيز شيوع دارد ، كه در شهر پلّا بر خانهاى ، كه اسكندر در آنجا زاد ، دو عقاب جا گرفته تمام روز را در آن محل بماندند . دو عقاب را علامت دو امپراطورى اروپا و آسيا دانستند و چنين تعبيرى پس از حدوث واقعه آسان بود و من در كتبى خواندهام ، كه در موقع تولّد اسكندر زمينلرزه روى داد و رعد مدّتى غرّيد و برق بكرّات به زمين افتاد . فيليپ از خوشبختىهاى پىدرپى ترسيد ، كه مبادا خدايان بر او رشك برده درصدد كشيدن انتقام از او برآيند . اين بود ، كه از نمزيس « 1 » درخواست كرد ، كه در موقع كشيدن انتقام در ازاى عنايتهائى ، كه از طرف طالعش شامل او شده است ، از بىعنايتى خود نسبت به او بكاهد » . ( يونانيهاى قديم عقيده داشتند ، شخصى كه خيلى سعادتمند است ، مورد حسد خدايان واقع مىشود و نمزيس ، كه الهه انتقام است براى او بدبختىهائى تدارك مىكند . بنابراين فيليپ درخواست ميكرده ، كه ربة النّوع مزبوره در كفّارهء او تخفيفى دهد ) .
چنين است افسانهها و رواياتى ، كه در اطراف اسم اسكندر گفته شده و پلوتارك هم در كتاب خود ( اسكندر ، بند 1 ، 5 ) اين گفتهها را ذكر كرده . از نوشتههاى كنتكورث هويدا است ، كه اين روايات را باور نداشته ، ولى بايد گفت ، كه خود اسكندر ، چنان كه از كارهاى او ديده مىشود و پائينتر بيايد ، عقيدهء راسخ داشته ، كه او پسر خداى بزرگ يونانىها بوده .
كودكى و جوانى اسكندر
فيليپ دوّم ، كه مردى عاقل و مآلبين بود ، ميدانست ، كه بزرگ شدن مقدونيّه و حفظ ولايات و شهرهائى ، كه به اين مملكت افزوده ، فرع داشتن خلف اهلى است ، كه بايد پس از او بتخت نشيند . بنابراين توجّهى مخصوص بتربيت اسكندر كرد و با اين مقصود لئونيداس نامى را ، كه از اقرباى المپياس بود ، مربّى او قرار داد . در انتخاب طبيب و دايه و غيره نيز دقّتهاى وافى كرد ، تا همه از خانوادههاى ممتاز و داراى
هامش
( 1 ) -Nemesis .