تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1189

مساهمون:

ص١١٨٩
بعد ، وقتى كه اردشير با كادوسىها جنگ ميكرد ، از جهت رشادتى كه نشان داد ، مورد توجّه شد . ديودور گويد ( كتاب 17 ، بند 6 ) شخصى از كادوسىها ، كه از حيث زورمندى و دلاورى معروف بود ، مبارز طلبيد و كسى از سپاه ايران جرئت نكرد بجنگ او رود . در اين موقع داريوش اسب خود را تاخت و با او مبارزه كرده وى را كشت . اردشير را اين كار او چندان خوش آمد ، كه هداياى بزرگ بوى داد و او را « دليرترين پارسى » خواند . ژوستن هم اين خبر را تأييد كرده ( كتاب 10 ، بند 3 ) و گويد ، كه داريوش در ازاى اين خدمت والى هر دو ارمنستان گرديد .

قتل باگواس

جهت اين واقعه را ، كه او پس از آرسس بتخت نشسته ، مختلف نوشته‌اند : ديودور گويد ، چون از همه رشيدتر بود ، او را لايق اين مقام دانستند ، ولى ظنّ قوى اين است ، كه ، چون از شاهزادگانى نبوده ، كه بتخت نزديك باشد ، باگواس خواجه او را برگزيده ، تا باسم شاهى اكتفا كرده زمام امور را كاملا بدست او بسپارد ، ولى ديرى نگذشت ، كه معلوم شد ، او اشتباه كرده ، زيرا داريوش حاضر نشد از خواجهء مزبور تمكين كند و باگواس درصدد برآمد ، كه داريوش را هم بقتل رساند ، ولى داريوش زود قصد او را دريافته احضارش كرد و ، چون حاضر شد ، امر كرد در حضور او زهرى را ، كه تهيّه كرده بودند ، بياشامد و خواجه از راه اضطرار اطاعت كرده پس از آن درگذشت ( ديودور ، كتاب 17 ، بند 5 ) . آريّان ( كتاب 2 ، فصل 6 ، بند 5 ) و كنت‌كورث ( كتاب 6 ، بند 4 ) به اين واقعه اشاره كرده‌اند ، ولى ژوستن گويد ، كه مردم او را از جهت رشادتش ، پس از مرگ اردشير ، بتخت نشاندند و ، براى اينكه از شهامت چيزى كم نداشته باشد ، او را داريوش ناميدند ( كتاب 10 ، بند 3 ) . داريوش را ديودور چنين توصيف كرده ( همانجا ، بند 6 ) : « او وقتى بتخت نشست ، كه اسكندر پس از فوت فيليپ پادشاه مقدونيّه شده بود . تقدير در مقابل اسكندر رقيبى تراشيد ، كه لايق بود در جنگهاى عديد براى بدست آوردن تاج افتخار با