كه آمدهام قصد شما را بدانم . يونانيها گفتند ما ميخواهيم ، بخانههاى خود برگرديم و ، اگر مانع شويد ، جنگ ميكنيم . مهرداد گفت ، اگر شاه بخواهد ، شما جان بدر نخواهيد برد . از اين حرف او يونانىها استنباط كردند ، كه او فرستادهء پارسىها است ، بخصوص كه يكى از نزديكان تيسافرن همراه او بود . سركردگان بين خودشان قطع كردند ، كه بهترين كار جنگ كردن است ، بهرجا كه بكشد ، زيرا مذاكرات با پارسىها احوال روحى سربازان را خراب مىكند ، چنان كه نىكارك آركادى « 1 » با بيست نفر سپاهى شبانه فرار كرد . يونانىها حركت كرده از رود زابات گذشتند و هنوز دور نرفته بودند ، كه مهرداد با دويست نفر سوار و چهارصد نفر تيرانداز يا فلاخندار ، كه سبك و چست و چالاك بودند ، باز پيدا شد و در ابتداء وانمود كه دوست است ، ولى همين كه نزديك آمد ، تيراندازان و فلاخنداران باران تير و سنگ بيونانيها باريدند و عدّهاى زياد از يونانىها زخمى شدند . تيراندازان كريتى نميتوانستند جواب بدهند ، زيرا بواسطهء سبكى اسلحهشان در مركز قرار گرفته بودند و ديگر آنكه تيرهاى آنها بايرانىها نميرسيد و نيز اشخاصى ، كه زوبين داشتند ، نميتوانستند بفلاخندارها برسند . كزنفون با سپاهيان سنگيناسلحه و سبكاسلحهء پس قراول بتعقيب دشمن پرداخت ، ولى ، چون يونانيها سوارهنظام نداشتند و پيادهنظام آنها هم بپارسىها نميرسيد ، نتوانستند يك نفر پارسى را هم بگيرند و پارسىها در حال فرار هم برگشته تير ميانداختند و يونانىها را مجروح ميساختند . يونانيها مجبور شدند ، از راهى ، كه در تعقيب دشمن پيموده بودند ، برگردند و بنابراين آنروز فقط 25 استاد ( كمتر از يك فرسنگ ) راه رفته عصر بدهاتى رسيدند . در اينجا باز افسردگى و يأس در يونانىها پديد آمد . خيرىسف كزنفون را ملامت كرد ، كه چرا بتعقيب دشمن پرداخت و آنقدر دور شد ، بىاينكه ضرر جزئى هم بدشمن رسانيده باشد . كزنفون اعتراف كرد ، كه كار خوبى نكرده و گفت اين حملهء دشمن بما يك چيز آموخت . ما بايد يكدسته فلاخندار ترتيب بدهيم و سوارهنظامى تشكيل كنيم . چون اين رأى پسند آمد ، شبانه دستهاى
هامش
( 1 ) -Nicarque . d'Arcadie .