پهلوهاى قشون از هم دور ميشدند و در قلب جاهاى خالى پديد ميآمد ، لخها آن را پر ميكردند . اين ترتيب حسن ديگرى نيز داشت ، توضيح آنكه در موقع عبور از معبر يا پلى ، بىنظمى روى نميداد ، زيرا لخاژها يكى از پس ديگرى عبور ميكردند و بنابراين همين كه لازم ميآمد ، كه فالانژ تشكيل يابد هركس در صف خود بود . چهار روز يونانىها به همين ترتيب راه رفتند . روز پنجم قصرى مشاهده كردند ، كه در اطراف آن دهاتى بود و راه اين قصر از تپههائى ميگذشت . يونانيها تپهء اوّل را پيموده در موقع صعود بتپهء دوّم بقشون دشمن ، كه بلندى را اشغال كرده بود ؛ برخوردند و پارسىها باران تير و سنگ بر آنها باريده عدّهاى زياد مجروح كردند . بعد سپاهيان سبكاسلحهء يونانى را شكست داده و عقب رانده بسپاهيان سنگين اسلحهء يونانى حمله بردند و چنان شد ، كه از وجود تيراندازان و فلاخنداران يونانى ، كه مواظب باروبنه بودند ، در اين روز نتيجه گرفته نشد . يونانىها بصعوبت خود را بدهات رسانيده سه روز در آنجا ماندند و بمداواى زخمىهاى خود پرداختند . آذوقه در اينجا فراوان بود . روز چهارم يونانىها وارد جلگه شدند ، ولى تيسافرن نگذاشت آنها از ده اوّلى تجاوز كنند ، زيرا عدّهاى زياد از يونانىها نميتوانستند بجنگند : بعضى مجروح بودند ، برخى مجروحين را حمل ميكردند و عدّهاى اسلحهء حاملين مجروحين را . پس از زدوخورد مختصرى كه در آن يونانيها بهرهمندى داشتند ، طرف عصر پارسيها رفتند ، زيرا شب درميرسيد و آنها از ترس شبيخون زدن يونانيها عادت كرده بودند ، اردوى خود را دور از يونانىها بزنند و اين مسافت كمتر از 60 استاد ( تقريبا دو فرسنگ ) نبود . در اينجا كزنفون گويد ، كه قشون پارس از شب ميترسد : سواران اسبها را مىبندند و غالب اوقات پاهاى آنها را زنجير ميكنند ، تا اگر باز شدند نگريزند . بنابراين ، اگر شب حملهاى از طرف دشمن به عمل آيد ، لازم است ، كه سوار پارسى اسب خود را زين كند ، بسر اسب دهنه بزند و جوشن پوشيده سوار شود و اين كارها شب در موقع تنگنائى و اضطراب سخت دشوار است . اين است ، كه سپاهيان پارسى دور از يونانيها اردو ميزنند . وقتى كه يونانيها ديدند ، كه پارسىها ميخواهند به طرف
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1066
مساهمون: حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
ص١٠٦٦