نكته را در نظر داشته باشيد : تا سردارانمان با ما بودند ، دشمن نتوانست با ما ستيزه كند ، زيرا از اطاعت نظامى ما ميترسيد ، ولى حالا تصوّر مىكند ، كه نافرمانى در قشون يونانى حكمفرما است و باعث اضمحلال آن خواهد شد . بنابراين بايد حالا بيش از سابق اطاعت و فرمانبردارى نشان دهيم ، تا دشمن بداند ، كه خيال واهى كرده . پس از آن بپيشنهاد كزنفون با بلند كردن دست رأى گرفتند و قبول شد .
بعد او گفت ، ما بايد به جائى رويم ، كه آذوقه زياد داشته باشد . در بيست استادى اينجا دهات خوبى است و ، اگر دشمن بما حمله كند ، نبايد باعث حيرت گردد ، زيرا دشمن حال سگ را دارد ، كه همواره برهگذر حمله مىكند ، ولى ، همين كه به او حمله كردند ، ميگريزد . بنابراين بايد ترتيب قشون در موقع حركت چنين باشد : از سپاهيان سنگيناسلحه ستونى بسازيم ، كه وسط آن خالى بماند و باروبنهء خود را در وسط ستون جمع كنيم . اگر ما الآن اشخاصى را معيّن كنيم ، كه بجبههء ستون فرمان دهند و بر رأس آن ناظر باشند و نيز اگر اشخاصى را ، كه بايد پهلوهاى قشون را حفظ و در دنبال آن حركت كنند ، برگزينيم ، در موقع نزديك شدن دشمن ، بمشورت محتاج نشويم و تمام قشون به كار افتد . بعقيدهء من خيرىسف ، چون لاسدمونى است ، بايد فرمانده جبهه باشد ، دو نفر از مسنّترين سركردگان پهلوها را حفظ كنند و تىماسيون و من پسقراول را اداره كنيم . پس از اين نطق ، چون كسى حرف نزد ، با بلند كردن دست رأى گرفتند و پيشنهاد پذيرفته شد . بعد كزنفون گفت هان اى كسانى كه ميخواهيد عيال و اطفال خود را ببينيد ، بدانيد ، كه بايد دلير باشيد .
براى رسيدن به مقصود اين يگانه وسيله است . اگر فاتحيد ميكشيد و ، اگر مغلوبيد ، ميكشند . اگر مال را دوست داريد ، بايد فاتح باشيد ، چه فاتح دارائى خود را حفظ مىكند و مغلوب آن را براى ديگرى ميگذارد ( عقبنشينى ، كتاب 3 ، فصل 2 ) .
حملات مهرداد بيونانىها
يونانىها پس از سوزانيدن ارّابهها و خيمهها و زيادى بار وبنه ناهار خوردند . در اين حين مهرداد با سى نفر سوار دررسيده خواست با يونانىها مذاكره كند و گفت ، منهم از دوستان كوروش بودم و حالا ميخواهم آن كنم ، كه شما خواهيد كرد . اين است ،