پسران ارتهگرس كه بدست كوروش كشته شده بود ، فرستاد ، پاداشى خوب به كتزياس و ساير همراهان خود داد و شخصى را از اهل كن « 1 » ، كه آب براى اردشير داده بود ، چندان بنواخت و دربارهاش عطاها كرد ، كه او از گمنامى بيرون آمده غنى و مردى مقتدر شد . اردشير در تنبيه مقصرين راه اعتدال را پيمود ، مثلا رفتار ارباس مادى را ، كه از قشون اردشير به طرف كوروش فرار كرده و پس از كشته شدن او مجدّدا بقشون اردشير برگشته بود ، اردشير حمل بر خيانت نكرد و گفت ، اين شخص ترسو است ، بعد براى مجازات فرمود ، كه اين مادى يك زن فاحشه را برهنه كرده بر دوشهاى خود بنشاند و با اين وضع تمام روز را از صبح تا شب در ميدانهاى شهر و معابر عام بگردد . دربارهء شخصى ديگر ، كه نيز فرار كرده بود و پس از جنگ به خود باليده مىگفت دو نفر از دشمنان را كشته ، اردشير حكم كرد ، با درفش سه دفعه زبانش را سوراخ كنند . شخص كاريانى ، كه زير زانوى كوروش را بريده بود ، نيز از شاه انعامى خواست و او انعامى فرستاده سپرد به او بگويند : « شاه اين انعام را به تو ميدهد در ازاى اينكه تو دوّم كسى بودى ، كه مژده براى من آوردى ، زيرا ارتهسيراس اوّل شخصى بود ، كه مژدهء مردن كوروش را آورد و تو بعد از او آمدى » . اين شخص ، پس از آنكه طرف توجّه شد ، پنداشت پاداشى ، كه شاه بعنوان آوردن مژده داده ، كافى نيست و بناى بدحرفى را گذاشته روزى در حضور شاه گفت ، كسى بجز من كوروش را نكشته . شاه در خشم شده امر كرد سرش را از بدن جدا كنند . پروشات ، كه حاضر بود ، گفت « آقا ، اين شخص حقير كاريانى را با چنين مرگ ملايم نميكشند . او را به من واگذار ، تا پاداش صحيحى در ازاى كارى ، كه از آن به خود ميبالد ، در كنارش نهم » . اردشير گفت او را به پروشات تسليم كنند و اين زن جلّادان را خواسته سپرد ، كه او را در مدّت ده روز زجر دهند ، بعد زبانش را بكشند و فلزّ داغ چندان در گوشهايش بريزند ، تا هلاك شود ، ( ملكهء قسىّ القلب خواسته بدين بهانه از قاتل پسر خود انتقام بكشد و بشاه هم منّت بگذارد ، كه در ازاى جسارت او چنين مجازاتى به او داده . م . ) .
هامش
( 1 ) -Caune .