تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1928

مساهمون:

ص١٩٢٨
آريّان معيّن نكرده ، كه سال چندم المپياد مذكور اسكندر درگذشته . سال فوت اسكندر را موافق حساب دقيق 323 ق . م ميدانند . در خاتمه ذكر روايات آريّان مقتضى است گفته شود ، كه مورّخ مزبور در آخر كتاب هفتمش خود را مدافع كارهاى اسكندر پنداشته و براى هركدام محملى قرار داده ، مثلا گويد : اگر او ، وقتى كه در غضب فرو ميرفت ، مرتكب كارهاى ناشايست ميگرديد و ، اگر جلال و طنطنه خارجى را پذيرفت ، بايد جهت را از جوانى و سعادتمندى و مخصوصا از متملّقين ، كه طاعون دربارها مىباشند ، دانست . از تمامى مستبدّين و جبابره اين يگانه كسى بود ، كه پس از اينكه مرتكب خبطى ميشد ، صميمانه پشيمان ميگشت . اگر او خود را خدا ميدانست ، بايد در نظر داشت ، كه قبل از او هم در يونان اشخاصى نسب خودشان را بخدايان ميرسانيدند ، آريّان اشخاصى را ميشمارد ، مانند مىنوس « 1 » ، اآك « 2 » ، رادامانت « 3 » ، ته‌زه « 4 » و يون « 5 » . بعض آنها نسبشان را به ژوپىتر ميرسانيدند ، برخى به نپتون ( رب النّوع درياها ) و آپولّون ( رب النّوع آفتاب ) . بعد مورّخ مذكور گويد ، اگر او لباس پارسى پوشيد از اين جهت بود ، كه به نظر پارسىها خيلى بيگانه نيايد و نيز به همين جهت سپاهيان پارسى را در قشون مقدونى داخل كرد . اگر زياد ميگسارى ميكرد ، براى اين بود كه دوستانش را راضى كند ، زيرا آريستوبول نوشته ، كه خود اسكندر كم شراب مىخورد . بالاخره آريّان به اين عقيده ميرسد ، كه بايد تمامى كارهاى اسكندر را در نظر گرفت و بعد درباره او قضاوت كرد . عظمت و بلندى او و اينكه آقاى دو قارّه شد ( يعنى اروپا و آسيا ) بخواست خدايان بود و آنهمه آيات و علامات مرگش دليل اين معنى است . بالاخره مورّخ مزبور بكتاب هفتم خود چنين خاتمه ميدهد : « من شرم ندارم از اينكه خود را از ستايش كنندگان اسكندر بدانم . اگرچه من از بعض كارهاى او در خير عامه و بنفع حقيقت بد گفتم ، ولى اين
هامش
( 1 ) -Minos .( 2 ) -Eaque .( 3 ) -Radamante .( 4 ) -Thesee .( 5 ) -Ion .