داده بودند ، ردّ كنند . غيراز ملل و شهرها و پادشاهان آسيا نمايندگان اروپا و ليبيا نيز آمده بودند و عدّه آنها زياد بود . در ميان نمايندگان ليبيا ، رسولان قرطاجنه ، افريقاى فينيقى و تمام سواحل تا ستونهاى هرقل ( جبل طارق ) ديده ميشد . سفراى اروپا اينها بودند : نمايندگان شهرهاى يونانى ، مقدونيّه ، ايلّيريه ، قسمت بيشتر سواحل آدرياتيك و اقوام كوچك تراكيّه و گالاتها ، كه در همسايگى تراكيها مىزيستند ، و تازه يونانيها با آنها آشنا ميگشتند ( گالاتها از مردمان گل « 1 » بودند ) .
اسكندر خواست فهرست رسولان را به او بدهند و خودش معيّن كرد ، كه بچه ترتيب آنها را خواهد پذيرفت . او اوّل كسانى را پذيرفت ، كه موضوع مأموريّتشان چيزهاى مقدّس بود ( يعنى ميخواستند عقد اتّحاد ببندند ) . بعد آنهائيرا ، كه ميخواستند هدايائى تقديم كنند . پس از آن - اشخاصى را ، كه ميخواستند منازعات آنها با همسايهها حل شود و بالاخره كسانى را كه مطالب خصوصى داشتند يا نميخواستند فرمان اسكندر را راجع ببازگشت تبعيدشدگان به يونان اجرا كنند . در اين مورد ، او اوّل اليان و بعد آمّونيان ، دلفيان ، كرنتىها ، اپىدوريان و ديگران را پذيرفت ، يعنى ترتيب درجات را موافق شهرت معابد آنها تعيين كرد . تمامى اين سفارتها را خوب پذيرفت و به همه جوابهاى ملايم داد ، چنان كه آنها ، بقدرى كه ممكن بود ، راضى رفتند .
مراسم دفن هفستيون
بعد ديودور گويد ( كتاب 17 ، بند 114 ) : پس از آن اسكندر بمراسم دفن هفستيون پرداخت و آن بقدرى مطنطن بود ، كه نه قبل از اين واقعه كسى چنين مراسم دفنى بخاطر داشت و نه بعد از آن . اسكندر او را بيش از دوستان ديگر خود دوست ميداشت و فقط كراتر از اين حيث با هفستيون همسرى و رقابت ميكرد . باوجود اين ، چون روزى يكى از محبوبين اسكندر به او گفت ، كه كراتر او را به قدر هفستيون دوست دارد ، اسكندر جواب داد « كراتر پادشاه را دوست دارد ، ولى هفستيون اسكندر را » .
هامش
( 1 ) -Gaulois .