بدست آمده و اين چيزها همان است ، كه در شمال ايران در صفحاتى نزديك درياى خزر ، نيز كشف شده . سپس ديده مىشود ، كه نفوذ بابل و آسور بصنايع آنها رخنه كرده و بعد ديگر اثرى از صنايع كاسّىها يا كوسّىها نيست ، زيرا آهن جاى مفرغ را گرفته و صنايع سلوكى و پارتى در تمام ايران انتشار يافته . راجع به كوسّيان يا كاسّىها نيز بايد گفت ، كه اينها در تربيت كردن اسبهاى خوب خيلى ماهر بودند و ثروت آنان از اين راه بود ، كه اسبان زياد ببابلىها و آسوريها ميفروختند و آسور اسبهاى سوارهنظام خود را از كاسّىها تحصيل ميكرد . علاوه بر آن ، اسبهاى كاسّى بواسطه بابل در جاهاى ديگر آسياى غربى و فينيقيّه به فروش ميرفت . از اينجا ميتوان حدس زد ، كه نيساى معروف ، كه از حيث خوبى و قشنگى اسبهايش آنقدر معروف آفاق بود و مورّخين عهد قديم ، بخصوص هرودوت ، در چند مورد از تندروى و بردبارى آنها صحبت داشته ( بصفحات 181 - 635 - 775 اين تأليف رجوع شود ) در صفحه كاسّىها بدوا بوجود آمده و بنابراين محلّ نيساى قديم ، كه اسكندر بتماشاى آن رفت ، بايد در جائى بين كرمانشاه و نهاوند به طرف شمال باشد .
اين است چيزهائى ، كه عجالة درباره كوسّيان يا كاسّىها ميتوان گفت .
شايد حفريّات در هرسين و نهاوند اطلاعاتى بيشتر راجع به اين مردم بدهد . چون اسم اين مردم در كتب مورّخين و نويسندگان ، مختلف ذكر شده ، از شرح مذكور معلوم است ، كه اين اسامى : كشّو ، كاسّو ، كاسّى ، كيسّى ، كوسّى ، كاسسيت و كوسّيان ، تماما راجع به اين مردم است .
مبحث پنجم كارهاى اسكندر در بابل - فوت او ( 324 - 323 ق . م )
روايت ديودور
اين مورّخ گويد ( كتاب 17 ، بند 112 ) : اسكندر پس از مطيع كردن كوسّيان به طرف بابل رفت و با تأنّى حركت ميكرد .
در 300 استادى ( ده فرسنگى ) بابل نمايندگان كلدانيهائى ، كه در ستارهشناسى