جارها را از تاجهاى زرّين ساخته بودند . بالاى شعله اين جارها عقابهائى بود ، كه بالهايشان را گشوده و سرشان را به زير افكنده بودند . پايههاى جارها عبارت بود از صورت چند اژدها ، كه از نگاه آنها ، عقابها برجا ثابت مانده بودند .
طبقه سوّم شكار حيوانات مختلف را نشان ميداد . چهارمين طبقه جدال سانتورهاى زرّين را مىنمود ( اين موجود افسانهاى بعقيده يونانىها نصف بدنش انسان بود ، نصف ديگرش اسب ) . طبقه پنجمين پر بود از سانتورها و شيرهائى از زر .
طبقه عليا با اسلحه مقدونى و خارجى مزيّن شده بود ، تا فتح و شكست را بنمايد .
در ذروه اين بنا مجسّمههاى مجوّف سيرن « 1 » را كار گذاشته بودند . در درون اين مجسّمهها ميبايست اشخاصى قرار گرفته آوازهاى مراسم دفن بخوانند . تمام بنا 130 ارش ارتفاع داشت . صاحبمنصبان و سربازان و سفرا و بوميها با يكديگر رقابت ميكردند ، تا بر درخشندگى اين مراسم مطنطن بيفزايند و ، چنان كه گويند دوازده هزار تالان « 2 » براى اين كار خرج شد . بالاخره براى اينكه همه چيز با اين تشعشع و درخشندگى همآهنگ باشد ، اسكندر امر كرد ، كه همه هفستيون را يكى از خدايان درجه اوّل دانسته براى او قربانى كنند و چنين اتفاق افتاد ، كه در اين وقت فيليپ ، يكى از دوستان اسكندر وارد شده گفت ، هاتف آمّون امر كرده ، كه چنان كه براى خدا قربانى ميكنند ، براى هفستيون نيز بكنند . اسكندر ، چون اين بشنيد ، غرق شعف و شادى گشت ، زيرا اين امر دلالت مىكرد بر اينكه خداى بزرگ نيّات و كارهاى او را تصديق دارد . بنابراين اوّلين قربانى را خودش شروع كرد : دههزار حيوان از هر قبيل قربان شدند و بذل و بخششهاى زياد به عمل آمد .
فوت اسكندر
ديودور گويد ( كتاب 17 ، بند 117 ) : اسكندر پس از مراسم دفن در عيش و طرب غوطهور شد . در اينوقت چنين به نظر ميآمد ، كه او بذروه اقتدار و سعادت رسيده است ، ولى تقدير حيات او را كوتاه كرد . مورّخ مزبور بعض اتفاقات را ، كه قدما حمل بر آيات آسمانى ميكردند ،
هامش
( 1 ) -Sirene( موجود افسانهاى ، كه نيمى زن و نيمى مرغ بود ) .
( 2 ) - 67 ميليون فرنك طلا به پول كنونى .