كرد ، اينها را باوطانشان برساند ، با آنها وداع كرده همه را بوسيد و اشك از چشمان اسكندر و مقدونىها جارى شد .
اين است روايت آريّان راجع بوقايع ، در موقع بودن اسكندر در شوش و شهر اپيس . حالا بايد ديد ، روايات ساير مورّخين چيست .
روايات ديگر
نوشتههاى مورّخين ديگر در همان زمينه است ، كه گفته شد ، ولى تفاوتهائى دارد ، كه ذكر مىشود .
روايت پلوتارك
مورّخ مذكور گويد ( كتاب اسكندر ، بند 93 ) : اسكندر وارد شوش شد و براى تمام دوستانش زن گرفت . خود اسكندر ستاتيرا دختر داريوش را ازدواج كرد ، به اشخاص درجه اوّل دربار خود از خانوادههاى نجيب پارسى زن داد و براى مقدونيهائى ، كه زن گرفته بودند ، مجلس عروسى مطنطن و باشكوهى مرتّب كرد . گويند ، كه در اين ضيافتها عدّه مدعوّين به 9 هزار نفر ميرسيد . اسكندر بهركدام از آنها جامى از زر براى ميگسارى بخشيد . راجع به اين ضيافتها بايد گفت ، كه پلوتارك در كيفيّات وارد نشده ، ولى الين « 1 » گويد ( كتاب 8 ، فصل 7 ) : عدّه بزرگان مقدونى ، كه عروسى كردند ، نود نفر بود و در شب زفاف هركدام اطاق جداگانه داشتند ( ذكر اين نكته غريب است ، زيرا طور ديگر متصوّر نبود ) و در طالار ضيافت صد كرسى نهاده بودند . كرسىها تماما پايههاى نقره داشت باستثناى كرسى اسكندر ، كه پايهاش طلا بود . اين ضيافتها پنج روز امتداد يافت . بعد پلوتارك گويد ( همانجا ) : « اسكندر قروض سپاهيان خود را داد و مبلغ آن به 9 هزار و هشتصد و هفتاد تالان بالغ شد « 2 » . شخصى آنتىژن « 3 » نام ، كه يك چشم را فاقد شده بود ، خود را بر خلاف حقيقت مقروض قلمداد داد كرد و كسى را شاهد آورد ، كه به او مبلغى قرض داده . اسكندر اين قرض را پرداخت ، ولى بعد معلوم شد ، كه آنتىژن دروغ گفته . بر اثر اين كشف ، اسكندر او را از دربار رانده درجه سردارى را از او گرفت و اين اقدام ،
هامش
( 1 ) -Elien .( 2 ) - 55 ميليون و نيم فرنك طلا .
( 3 ) -Antigene .