شهر خسته شده از سرداران خود خواستند ، كه آنها را باوطانشان مراجعت دهند . سرداران گفتند ، كه تا شهر را نگيرند ، چنين كارى نكنند ، مگر اينكه مردم آتن آنها را بطلبند .
از محاصرهء طولانى آذوقهء شهر تمام شد و محصورين شروع به خوردن چرمهاى بستر هاشان كردند و ، وقتى كه اين چرمها هم تمام شد ، ارتاايكتس و ابازوس « 1 » رئيس قشون با پارسيها از پشت شهر ، از جائى كه دشمن اشغال نكرده بود ، شبانه فرار كردند و روز ديگر اهالى خرسونس با علاماتى به يونانيها اطلاع دادند ، كه پارسيها رفتهاند و دروازهها را به روى يونانيها گشودند . رئيس قشون به تراكيّه رفت و او را تراكىها گرفته براى خدايشان قربان كردند ( اسم اين رب النوع معلوم نيست چه بوده ، ولى از قراين چنين به نظر ميآيد ، كه او را رب النوع جنگ ميدانستند ، زيرا بعض مردمان وحشى ديگر هم يك قسمت از اسرا را براى رب النوع جنگ قربان ميكردند ) ارتاايكتس باكسان خود در نزديكى اگسپوتامس « 2 » بدست دشمن افتاد و بيشتر كسان او در موقع دفاع كشته شدند ، ولى ( 41 ) - كاشى لعابدار ( موزهء لوور نقّاشى سنالمگوتيه )
هامش
( 1 ) -Oebasus .( 2 ) -Aegos Potamos .