تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
خطاب به آنها كرده چنين گفت : « شهرىها ، من بشما وعده كردم ، داخل شهر شما شوم ، بىاينكه نيت بد داشته باشم و خدمت به كسانى كنم ، كه مرا خواهند پذيرفت . اگر ميخواستم بيك طرف كمك كنم ، گمان ميكنم ، كه به ضرر شما خاتمه مىيافت ، و شهر خراب ميشد ، ولى اگر بين شما امنيت و آرامش را برقرار كنم و شما با فراغت خيال مشغول كشت و زرع شويد ، آيا در خير شما نيست ؟ از اين شب آشتى كرده باهم متحد باشيد ، زمينهايتان را شخم بزنيد هر آنكه از خانواده هاى خودتان اسير كرده‌ايد ، به يكديگر رد كنيد . هرگاه كسى بخواهد بر خلاف اين ترتيب رفتار كند ، كوروش و ما دشمنان او خواهيم بود » . پس از آن دروازه‌هاى قلاع باز شد . كوچه‌ها را مردمى ، كه بملاقات يكديگر مىرفتند ، پر كردند و زارعين بشخم‌زدن پرداختند . بعد مردم بگرفتن اعياد مشغول شدند و آرامش كامل برقرار شد . در اين احوال فرستاده‌اى از كوروش در رسيد و از آدوسيوس پرسيد ، كه قشون امدادى لازم دارد يا نه . او جواب داد : « سپاه خود را هم لازم ندارم » و واقعا سپاه را از شهر بيرون برده فقط ساخلوى در آن گذاشت . كاريها از او خواستند ، كه نرود و ، چون او نمىپذيرفت ، به كوروش رجوع كرده خواستار شدند ، كه او را والى كاريّه كند . ( كتاب 7 ، فصل 4 ) .

مطيع‌شدن فريگيّه

( همانجا ) . كوروش هيستاسپ ( ويشتاسپ ) را فرستاد ، تا فريگيّه را ، كه همجوار هلس‌پونت بود مطيع كند ( مقصود كزنفون فريگيهء سفلى است ) و ، پس از اينكه آدوسيوس با قشونش در رسيد ، او را بكمك هيستاسپ فرستاد ، تا زودتر تسخير فريگيه فيصله يابد . يونانيهائى ، كه در كنار دريا سكنى داشتند ، به زور هدايا اين امتياز را حاصل كردند ، كه قشون خارجى داخل ولايت آنها نشود ، ولى باج بدهند و هر زمان كوروش اهالى را براى جنگ طلبيد حاضر شوند . پادشاه فريگيه حاضر نشد تمكين كند و تصميم خود را اعلان كرده بتداركات جنگ پرداخت ، ولى بعد ، كه يارانش او را تنها گذاردند ، خود را در آغوش هيستاسپ انداخته بىشرط تسليم شد .