كه آن را در آستانهء معبد گذارده بگويند : « آيا براى خدائى شرمآور نيست ، كه كرزوس را بجنگ با پارسىها ترغيب كرده بگويد دولت كوروش را منهدم خواهد كرد و بالاخره نتيجهء فتوحات كرزوس اين باشد » . رسولان مأمور بودند پس از گفتن اين جملات بزنجير اشاره كرده علاوه كنند : « آيا حقناشناسى صفت عموم خدايان نيست ؟ » وقتى كه رسولان بمعبد دلف درآمده ، چنان كه كرزوس گفته بود كردند ، پىتى چنين گفت : « خود خداوند نميتواند از آنچه براى او مقدّر است فرار كند ، كرزوس كفارهء گناه پنجمين جدّ خود را ، كه نيزهدار هراكلىها بود داد . اين نيزهدار مطيع زن غدارهاى شده آقاى خود را كشت و مملكتش را بىهيچگونه حق و حسابى تصاحب كرد . خدا نهايت ميل را داشت ، كه اين انتقام در زمان اولاد كرزوس كشيده شود ، نه در زمان او ، ولى او نتوانست آنچه را ، كه مقدّر بود ، تغيير دهد . با وجود اين او سه سال اين واقعه را بتأخير انداخت و بايد كرزوس بداند ، كه سه سال پيش از اين ميبايست اسير شده باشد . ثانيا خدا او را از سوختن نجات داد .
با صرفنظر از اين جهات ، بالاخره آنچه شد همان بود ، كه غيبگو گفته بود و بنابراين توبيخ و ملامت كرزوس بى جا است : چه اولا پىتى گفت ، كه اگر كرزوس جنگ كند ، دولت بزرگى را منهدم خواهد كرد ، اگر كرزوس با احتياط بود ، ميبايست بپرسد ، كه مقصود از دولت بزرگ دولت او يا دولت كوروش است . چون كرزوس نفهميد و نخواست مطلب را روشن كند ، تقصير با خود او است . بعد كرزوس كلمهء ( قاطر ) را هم نفهميد . مقصود از قاطر كوروش بود ، چه والدين او مساوى نبودند ، مادرش دختر پادشاه ماد و پدرش دستنشاندهء اين پادشاه و از حيث مقام پائينتر از زن خود بود » . رسولان برگشته جوابهاى پىتى را در سارد به كرزوس رسانيدند ، در نتيجه بر او معلوم شد ، كه خدا تقصيرى نداشته و مقصر خود او است . هرودوت ، پس از اين حكايت ، باز از هدايا و نيازهاى بسيار ، كه كرزوس به معابد آلهه داده بود ، شرحى بيان كرده در پايان آن گويد ، در ليديّه چيزهاى ديدنى بقدرى ، كه در ساير ممالك هست وجود ندارد ، مگر رود تمل « 1 » ، كه خاك طلا
هامش
( 1 ) -Tmol .