بقية السيف آسوريها را به طرف شهر براند . پادشاه آسور در اين احوال سردارى سپاه را ببرادرزن خود ( ساله من ) « 1 » سپرد و خود در شهر براى دفاع آن بماند . در جنگى ، كه بعد روى داد ، شورشيان فاتح شدند ، سردار مزبور كشته شد ، عدّهء زيادى از فرارىها از دم شمشير گذشتند و بعضى مجبور شدند ، كه خود را در فرات اندازند .
عدّهء كشتهها بقدرى بود ، كه آب فرات سرخ فام گرديد . بر اثر اين واقعه تقريبا تمام ايالات آسور سر از اطاعت آن پيچيدند ، زيرا همه تشنهء آزادى بودند . در اين احوال پادشاه سه پسر و دو دختر خود را با گنجهاى متعدّد به پافلاگونيه نزد دوست باوفاى خود ( كتتا ) « 2 » فرستاد و پس از آن فرامينى با چاپارها به تمام ايالات فرستاده قشون طلبيد . غيبگوئى گفته بود ، كه نينوا را كسى نخواهد گرفت ، مگر وقتى كه خود رود دشمن شهر گردد و ، چون پادشاه باور نميكرد ، كه چنين حادثهاى روى دهد ، با كمال اميدوارى بتدارك وسائل دفاعى مشغول بود . قشون محاصر حملات سخت كرد ، ولى بواسطهء برجها و باروى محكم شهر نتوانست كارى از پيش ببرد ، زيرا در اين زمان آلات و ادوات محاصره و قلعه خراب كن هنوز اختراع نشده بود و پادشاه آسور آذوقهء وافر باهالى ميرسانيد . محاصره به طول انجاميد ، تا آنكه بارانهاى شديد باريدن گرفت و رود فرات طغيان كرده به قدر بيست استاد ( تقريبا دو ثلث فرسخ ) ديوار شهر را خراب كرد . بر اثر اين واقعه پادشاه آسور ، نظر بگفته غيبگوى مذكور ، از نجات خود مأيوس گرديد و ، چون نميخواست بدست دشمنان افتد ، هيزم زياد در قصر خود خرمن كرد و طلا و نقره و البسهء فاخر خود را در ميان هيزم گذارد . بعد پادشاه با زنانش باطاقى ، كه در درون هيزمها ساخته بودند ، درآمده امر كرد آن را آتش زدند و همگى خاكستر شدند . همين كه اين خبر بشورشيان رسيد ، در حال وارد شهر شده آن را تسخير و آرباكس را شاه كردند . بعد پادشاه جديد حكمرانانى براى ايالات معين كرد و بهلهزيس حكمران بابل گرديد . چون او از خواجهاى شنيده بود ، كه سارداناپال طلا و نقرهء خود را در آتش انداخته ، نزد آرباكس رفته چنين گفت : « من زمانى ، كه بهرهمندى ما هنوز مشكوك بود ، نذر كردم ، كه اگر موفّق شديم ، در نزديكى معبد بلوس ، « 3 » در كنار فرات
هامش
( 1 ) -Salemene .( 2 ) -Cotta .( 3 ) -Belus .