تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
دامنه‌ها رسوبى است ، يعنى لائى است كه از سيلابها و رودهاى روى زمين مانده ، ولى ، وقتى كه از سطح زمين قدرى پائين رويم ، غالبا به سنگ و ريگ و ماسه ميرسيم « 1 » اگرچه عرض جغرافيائى فلات ايران تقريبا از بيست و چهار الى چهل و دو شمالى است و نمىبايست در اين عرض اختلاف زياد بين آب و هواى نقاط مختلفهء فلات باشد ، و ليكن اختلاف ارتفاع ، يا موقع خاصّى در كنار درياها و درياچه‌ها ، يا در پناه كوه‌ها و نيز همجوارى كوير اختلاف زياد در آب و هواى قسمت‌هاى مختلف فلات ايران پديد آورده . از اين جهت است ، كه همه قسم درخت و گل و ريحان در ايران مىرويد يا قابل رستن است : درختان گوناگون از قبيل شمشاد ، گردو ، چنار ، نارون ، زبان گنجشگ ، تبريزى ، كاج ، سرو ، صنوبر ، توت ، درخت صمغ ، بوتهء چائى ، و انواع و اقسام ميوه‌ها و مركبات در شمال - خرما ، موز ، ( بانان ) نيل ، نىشكر ، زعفران ، حنا و زيره در جنوب خوب به عمل مىآيند . درخت كائوچو و گنگنه در گيلان و در سواحل خليج‌فارس مستعد نموّ است . محصولات زراعتى نيز متنوّع است مانند گندم ، جو ، ارزن ، اقسام حبوبات ، يونجه ، كرچك ، برنج ، كنف ، روناس ، پنبه و غيره . پلين يونجه را علف مادى « 2 » ناميده گويد كه آن را ايرانىها در موقع لشكركشى داريوش باروپا بدان قارّه برده‌اند ( كتاب 18 بند 144 ) . سربيروود « 3 » عقيده دارد ، كه موطن اصلى مو مازندران است . در باب درخت هلو ، زردآلو ، مورت ، ازگل ، گل سرخ ، ياس ، ياسمن نيز همين عقيده را دارند . راجع به هلو بىترديد ميتوان گفت ، كه چنين است ، زيرا اسم آن در ممالك مختلفهء اروپا با جزئى تصحيفى اسم ايران است ( اسم ايران در اروپا با جزئى تصحيفى همان كلمهء پارس است ) . در باب گل سرخ هم نميتوان ترديد داشت زيرا اسم آن در اروپا ( رز ) « 4 » يا چيزى نزديك به آن است و چنان كه معلوم كرده‌اند اين اسم از اسم گل سرخ در زبان آوستائى است « 5 » . راجع بحيوانات ايران اين نكات قابل توجه است : شير و ببر ، كه در ازمنهء تاريخى در ايران زياد بوده‌اند ، حالا
هامش
( 1 ) - از اين نوع علائم گويند كه در عصر چهارم معرفت الارضى قسمت اعظم فلات در زير آب بوده . ( 2 ) -Herba Medica .( 3 ) -Sir G . Birwood .( 4 ) -Rose .( 5 ) -Varedha( ورذ ) .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 150 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )