و اكد در ميان سائر ملل حل شده قوميت خود را از دست داد . دمرگان و نويسندگان ديگر فرانسوى به اين عقيدهاند ، كه غلبهء عيلاميها بر سومرىها و مردمان بنىسام نتايج تاريخى زياد در بر داشته ، توضيح آنكه عيلاميها بقدرى با خشونت و بقسمى وحشيانه با ملل مغلوبه رفتار كردهاند ، كه آنها از ترس جان از مساكن و اوطان خود فرار كرده ، هركدام به طرفى رفتهاند . بنابراين عقيده دارند مردمى ، كه در رأس خليجپارس و بحرين « 1 » سكنى داشتند ، به طرف شامات رفته و شهرهاى فينيقى را تأسيس كرده در تجارت و دريانوردى معروف شدند ، گروهى كه ربّ النوع آسور را پرستش ميكردند ، به طرف قسمت وسطاى رود دجله و كوهستانهاى مجاور آن رفته شالودهء دولت آسور را نهادند . مهاجرت ابراهيم ع با طايفهء خود بفلسطين و بالاخره هجوم هيكسوس « 2 » هاى سامى نژاد بمصر و تأسيس سلسلهاى از فراعنه در آن مملكت ، نيز از نتائج غلبهء عيلاميها بر ملل سامى نژاد بود . امّا كينگ به اين عقيده است ، كه غلبهء عيلاميها در ممالك غربى دوام نيافته ، زيرا عيلاميها ، چون استعداد اداره كردن مملكتى را نداشتند و غلبهء آنها بيشتر به تاختوتاز شبيه بود ، نتوانستند ممالك مسخّره را حفظ كنند .
كارهائى كه سومريها براى بشر كردهاند
چيزهاى تازهاى ، كه سومرىها در زندگانى بشر داخل كردهاند ، از قرار ذيل است : 1 - اختراع خطّ ميخى كه اهميت زياد براى ترّقى عالم قديم داشت ( بعقيدهء بعضى ) .
2 - وضع قوانينيكه پايهء قانونگذارى حموربى گرديد « 3 » . 3 علوم و صنايعيكه در اينجا شروع شد و بعد از آن ، از ملتى به ملتى انتقال يافت و تكميل شد ، تا بدرجهء كنونى رسيد . هر قدر تحقيقات و كاوشهاى علماء آثار عتيقه پيش ميرود ، اين نكته روشنتر ميگردد ، كه يونانيهاى قديم مبادى علم هيئت ، طب و صنايع را از سومرىها اقتباس كردهاند . اين نكته را نيز ناگفته نبايد گذاشت ، كه هنوز تحقيقات و كاوشها راجع به گذشتههاى اين ملت بپايان نرسيده ، چه عجالة تاريخ آن تا سه يا چهار
هامش
( 1 ) - الحساء امروزى در كنار خليجپارس نه جزيرهء بحرين .
( 2 ) -Hyksos .( 3 ) -Hammurabi .