قطع نمود و تا يك سال آنجا را در حصار داشت عاقبت ديد كه افاغنه بواسطهء داشتن آذوقهء كافى هنوز مىتوانند تا مدّتى مقاومت كنند . اين بود كه حكم بحمله داد و بختياريهاى همراه نادر يكى از برجهاى شهر را بحمله گرفتند و قندهار در 23 ذى الحجّهء 1150 از پا درآمد .
پس از فتح قندهار نادر با افاغنهء غلجائى بمهربانى رفتار نمود ، حسين را بحبس بمازندران فرستاد و جمعى از غلجائيان را بحدود نيشابور كوچاند و اكثر سكنهء قندهار كهنه را بنادرآباد آورد و اين شهر جديد بتدريج جاى قندهار كهنه را گرفت .
در حين محاصرهء قندهار رضا قلى ميرزا نيز بلخ و غندوز و بدخشان را فتح نمود و ابو الفيض خان امير بخارا و ايلبارس خان امير خوارزم را مغلوب نمود ولى بفرمان نادر متعرّض خاندان امراى بخارا نشد و به خدمت نادر برگشت . نادر سلطنت ايران را برضا قلى ميرزا واگذاشت و خود پا در ركاب فتح هندوستان گذاشت .
لشكركشى بهند
مقارن حركت نادر بعزم فتح هند سلطنت هند شمال غربى و دهلى در دست محمّد شاه از سلاطين گوركانى هند بود و او كه در 1131 بجاى فرّخسير بسلطنت نشست مردى عيّاش و شهوتران بود و در حق اوست كه گفتهاند : « هرگز دستش بىجام و كنارش بىدلارام نبود » لشكريانش نيز همه در تنپرورى از مخدوم خود پيروى داشتند و دربارش از مردم خائن و بيكاره پر بود .
نادر از زمان فتح اصفهان تا اين تاريخ چند بار سفرائى بدهلى فرستاده و از محمّد شاه تجديد روابط حسنهء سابق و جلوگيرى از ورود افاغنهء غلجائى را به خاك هند خواستار شده و هر بار از محمّد شاه جوابهائى غيرمطلوب شنيده بود حتّى در دفعهء آخر يعنى در 1150 محمّد شاه سفير نادر را اجازهء مراجعت نداد و قريب يك سال او را بيهوده در دهلى معطّل كرد .
در اوايل سال 1151 چون نادر از برنگشتن سفير خود متغيّر بود فرمانى مؤكّد بدهلى پيش او فرستاد كه بعجله بايران برگردد و خود او بفتح غزنين و كابل