او بودند بسر برده است و بآداب شكار و سوارى و تيراندازى كه شغل عمدهء افراد ايلات بيابانگرد جنگجو است آشنائى پيدا كرده تا سوارى ماهر و تيراندازى دلير شده و چون همّتى بلند داشته است سر به اين مقامات فرونياورده و قدم در راه جاهطلبى و رياست خواهى گذاشته است .
چنين نقل كردهاند كه جدّ امير تيمور نسبت بطايفهء صلحا و فقرا اظهار كمال اخلاص مىنمود و انن حال يعنى ارادتورزى به اين طايفه در خانوادهء او باقى بود چنان كه امير تيمور نيز از همان اوان حال نسبت بزهّاد و پيران سلسلهء فقر اخلاص ميورزيد و غالبا به خدمت ايشان ميرسيد و از آنان طلب همّت ميكرد .
اوايل زندگانى امير تيمور درست معلوم نيست و قريب بيقين است كه در اين ايّام چون او هنوز شهرتى نداشته و بزندگانى عادى ايلياتى سرميكرده تاريخ او واقعهء معتبرى را متضمّن نبوده تا كسى بضبط آن اعتنا كند . تنها از حدود سال 761 است كه وقايع تاريخى مربوط بتيمور مرتبا يادداشت شده و سال بسال آن معلوم و مضبوط است .
در سال 762 كه تغلق خان بار اول بلشكركشى بماوراء النّهر قيام نمود امير تيمور در دستگاه امير حاجى برلاس بود و چون امير حاجى از جلوى تغلق تيمور خان بخراسان گريخت تيمور نيز با او همراه شد . اندكى بعد تيمور بماوراء النّهر برگشت و به خدمت تغلق تيمور خان پيوست . خان كاشغر حكومت شهركش را كه ارثا در دست رؤساى طايفه برلاس بود بتيمور واگذاشت و چون تغلق تيمور بمراجعت بكاشغر مجبور گرديد تيمور در قلمرو حكومتى خود مستقلّ شد و اندكى بعد سلطهء خود را بر غالب نقاط ماوراء النّهر بسط داد .
در اين ايّام امير حسين قزغنى كه از كشته شدن عمّ خود بدست امير بيان سلدوز غمگين و درصدد كشيدن انتقام اين حركت از او بود به يارى جمعى از امراى بانفوذ ماوراء النّهر امير بيان را شكست داد و به سمت بدخشان منهزم ساخت . امراى
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 623
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
ص٦٢٣