ساز كند . ( نك به مقاله استاد مينوى : « از خزائن تركيه » ( 1 ) شماره دوم سال چهارم مجلهء دانشكدهء ادبيات تهران . )
( 61 ) - آخر الدواء الكى : آخرين دوا داغ است . و مراد آنكه وسايل صعب را آنگاه به كار برند كه چارههاى سهل بىاثر ماند .
به بانگ مطرب و ساقى اگر ننوشى مى * علاج كى كنمت آخر الدواء الكى
( امثال و حكم دهخدا )
( 62 ) - خيب برحسب حروف ابجد برابر سال 612 هجرى مىشود كه مقارن هجوم مغول به ايران است .
( 63 )
( 64 )
( 65 ) - اين اصطلاحات متأسفانه در كتابهاى لغت يافته نشد . يكى از اهميتهاى بزرگ تاريخ كاشانى همين اطلاعاتى است كه دربارهء گيلان و سواحل جنوبى درياى خزر به دست مىدهد . اما متأسفانه به علت بدى خط نسخه موجود و شايد هم به سبب بىاطلاعى كاتب آن اغلب اسامى تحريف شده و خواندن آنها را مشكل ساخته است .
( 66 ) - در متن بجنون .
( 67 ) - در اصل ؟ ؟ ؟ بمحبسان . در فرهنگ جغرافيائى آمده : تميچانك ده از دهستان گليجان شهرستان شهسوار ( ج سوم ص 77 ) و رابينو ص 8 تميجان آورده .
( 68 ) - توله سر از دهستان جنت رودبار بخش رامسر ( فرهنگ جغرافيايى ايران ج سوم ص 79 ) .
( 69 ) - در اصل قوتن .
( 70 ) - در اصل قرن .
( 71 ) -
وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ ،
سوره ( الانفال ) 8 آيهء يك .
( 72 ) - در اصل موند . مونه به معنى خاصيت طبيعى است و شايد در اينجا منظور همين كلمه بوده است .
( 73 ) -
خُشَّعاً أَبْصارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ كَأَنَّهُمْ جَرادٌ مُنْتَشِرٌ .
ديدههاى ايشان به زير نگرنده ، از قبرها خارج شوند ، گوئيا آنان ملخهاى پراكندهاند . سورهء 54 ( القمر ) آيهء 8 .
( 74 ) -
وَ هُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ
« و آنها از هر بلندى مىشتابند . » سورهء 21 ( الانبياء ) آيهء 96 .
( 75 ) - در اصل مقبوه . اين كلمه صحيح نيست شايد معتوه به معنى ديوانه و يا مقتوح به معنى ملعون باشد . كلعند تنها در آنندراج آمده و آن هم بدون ها و گويد : لفظى است كه به جهت مردم ناهموار و ناتراشيده وضع كردهاند .
( 76 ) -
كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ ،
سورهء 63 ( المنافقون ) آيهء 4 « گويا آنها چوبهاى پشت به ديوار نهادهاند ، گمان مىكنند هر فريادى كه برآيد برايشان ، هلاككننده ايشانست . »
( 77 ) -
نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ
« مانند نگريستن آنكه به سبب مرگ غشوه بر او روى داده است » سورهء 47 ( محمد ) آيهء 20 .
( 78 ) - قاعا صفصفا ، بدون كجى و بلندى ، هموار ، اشاره است به آيه
فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَرى فِيها عِوَجاً
، پس واگذارد آن را ساده و هموار ، نمىبينى در آن كجى و بلندى . » سورهء 20