( 39 ) - ( ص 27 سطر 15 ) در اصل نقوف ؟ ؟ ؟ ، لغتى مشابه در فرهنگها يافت نشد . شايد بشود آن را لفوف به معنى پيچيده شده و پوشيده خواند .
( 40 ) - در اصل ممثنى ، اصطلاح مجرى و ممضى را قبلا هم آورده ( ص 14 - حاشيه 17 ) و در اينجا هم به قياس مجرى خوانده شد ، و يا شايد هم ممشى باشد .
( 41 ) - در اصل متانى ، متأبى از ابا كه با « كاره » آمده است .
( 42 ) - در اصل تلاش و نيكى ؟ ؟ ؟ ، ينكى كه اعراب آن را قرية الجديد ناميدند مركز غزاست و بعد تركها آن را ينكى كند يا ينكى شهر ناميدند ( لسترنج ، سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 486 ) .
( 43 ) - در اصل جارار .
( 44 ) - در اصل جنكى .
( 45 ) - بياض .
( 46 ) - در اصل قياس ، مرغزار قناس يا قوناس موضعى بوده در جوار الماليغ .
( 47 ) - « قم صحيحا ، فقال ذاك عليك » « تندرست برخيز ، پس گفتا آن به تو بستگى دارد » .
( 48 ) - در اصل اولز .
( 49 ) - كما قيل « الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظلم » در اصل كما قل ؛ حديث منسوب به پيغمبر است . « پادشاهى با كفر استوار مىماند ولى با ستم نه » .
( 50 ) - در اصل نعما به الفر ؟ ؟ ؟ .
( 51 ) - « همانا مناظر و آثار و خرابهها آگاهى مىدهد كه آن گروه رفتند » در اصل بحلوا ؟ ؟ ؟ .
( 52 ) - در اصل مزه .
( 53 ) - در اصل مففض .
( 54 ) - اين عبارت در اصل چنين است : . . آكندهتر و از زواياى آثار فرخندهتر . . .
اين عبارت به قياس عبارت . . . و اعلاق نفيس آكندهتر از زواياء انار كرد ؛ صفحهء 117 سطر 12 اصلاح شده است . البته در آن صفحه هم باز آثار نوشته است كه به راهنمائى استاد مينوى انار خوانده شده است . اما ، انجير به معنى سوراخ در فرهنگهاى معتبر آمده است و نيز رجوع كنيد به : دو واژهء پارسى از درخت آسورى و برابر آنها در فارسى از دكتر احمد تفضلى ، مجلهء دانشكدهء ادبيات تهران ، شمارهء دوم سال 14 ص 145 .
( 55 ) - در اصل عمامات .
( 56 ) - در اصل انجمن .
( 57 ) - در اصل مفتون .
( 58 ) - در اصل مأمور .
( 59 ) - در اصل هر رمان ، اين كلمه معلوم نشد و در كتابهاى لغت آن را نيافتم . شايد نوعى از انواع مرغان شكارى باشد . آقاى دكتر زرياب عقيده دارند كه بايستى غلط براى جرهباز - باز كوچك نوشته شده باشد . در ص 205 سطر 4 آورده است : . . . و شاهين و چيزهاء و چيزهاء تنسوق براى سلطان اولجايتو آورده بودند ! شايد هر رمان هم در اصل چيزهاى بوده است و كاتب نتوانسته بخواند و هر رمان نوشته است .
( 60 ) - خو ( ياء آن اضافى است و به جاى كسره به غلط آمده است ) چوب بستى است كه براى بنايى مىبستند ، بخصوص براى طاقها هركس كه عمارتى نو آغاز كند - در بستن هر طاق خوى
تاريخ اولجايتو ( فارسى ) — صفحة 245
مساهمون: مهين همبلى
ص٢٤٥